سال 1307 وقايع اتفاقيه دار العلم شيراز
از غرهء محرم 1307 مطابق 28 اگست 1889
بواسطهء شهرت ناخوشى و با حكومت حكم كرده كه كوچههاى شهر را پاك كنند ولى هيچ كس اين حكم را تمكين نكرده است ، كوچهها و محلات شهر بسيار كثيف است كه خودش باعث ناخوشى است ، اگرچه اهل شهر هم تشويش دارند با وجوده در تميز نگاه داشتن محلات و كوچهها هيچ اقدام نكردهاند .
ديگر آنكه طايفهء عرب كه در بوانات و قنقرى مىنشينند خيلى دزدى در آنجا مىكنند كه تلگرافچى ده بيد شكايت از دست آنها به رئيس تلگرافخانهء شيراز كرده بود ، به حكومت اظهار شده در صدد منظم كردن آنجا هستند و قدرى هم در بيرونها بواسطهء اياب و ذهاب ايلات مغشوش شده است .
ديگر آنكه روز پنجم شهر محرم الحرام سيم تلگراف به هم پيچيده شده بود ، غلام تلگراف از كازرون مىآيد كه ببيند در كدام نقطه سيم پيچيده است ، نزديك پل آبگينه كه دو فرسخى كازرون مىرسد شش نفر سوار را مىبيند كه يكى بند پيشتاب خود را انداخته بالاى سيم و مىكشد كه هر سه سيم متصل شده است . صدا مىكند كه چرا چنين مىكنى اگر صاحبمنصبان تلگراف بشنوند براى شما بدنامى دارد . آنها اعتنايى نمىكنند ، فحش زياد مىدهند و غلام را مىگيرند و چوب مىزنند . غلام با التماس از دست آنها خلاص مىشود و فرار مىكند . ماركار صاحب تلگرافچى كازرون چون مىبينند غلام دير كرد به حكم تلگرافخانهء شيراز از كازرون سوار مىشود مىآيد زير سيم نزديك پل آبگينه كه مىرسد مىبيند غلام فرار مىكند ، مىگويد چه خبر است ؟ تفنگچى مستحفظ راه به ماركار صاحب مىگويد نرويد كه مىزنند . ماركار اعتنا نمىكند مىرود ، سوارها او را نمىگذارند برود دور او را مىگيرند مىخواسته كه او را گلوله بزنند باز تأمل مىكنند . ماركار مىگويد شماها كيستيد ؟ اول مىگويند آدم على قلى خان قشقايى ، بعد مىگويند آدم ظل السلطان اين هم حكم حضرت و الا رقمى كه از ظل السلطان داشتهاند به اين مضمون كه " عاليجاه رحيم خان تفنگدار مخصوص ماست و سپرده به ابراهيم خليل خان است " و جيره و مواجب او را هم از همان رقم معين كرده بودند ، اين رقم را مىدهند به ماركار ، بعد از ماركار رقم را خواسته بودند ، ماركار مىگويد گم شد ، بازخواسته بودند او را بزنند نزده بودند . رقم بدست ماركار مىافتد ، مىآيد تلگرافخانه و خبر مىدهد . اين اتفاق روز روشن افتاده بود ، تفنگچيان مستحفظ راه هم