تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩

از 24 ربيع الاول 1304 مطابق 20 ديسمبر 1886

محمد جان بيگ جلودار شاهى وارد شيراز شده و مأمور است كه هيجده رأس اسب از حكومت و خوانين فارس بگيرد ، تا به حال اسبى كه پسند او باشد بدست نياورده . ديگر آنكه تنخواه سرقت شده همراه پست جناب امين الدوله به حضرت و الا ظل السلطان تلگراف كرده و حضرت و الا به جناب صاحب ديوان تلگراف فرمودند و حكما غرامت تنخواه امانت را خواسته‌اند . ديگر آنكه نرخ اجناس به قرار سابق است ترقى نكرده ولى خلق خيلى از دست در رفته‌اند و پريشان شده‌اند . حضرت و الا ظل السلطان به جناب صاحب ديوان تلگراف كرده‌اند " جهت اينكه اسبابهاى خود را بمرور از بيراهه خفيه روانهء طهران مىكنيد چيست ؟ شما كه به اختيار خود در فارس نيستيد ، هرچه دولت حكم كند شما بايد مطيع باشيد ، بىجهت خودتان را سر زبان نيندازيد " . جناب صاحب ديوان واضح و آشكار در مجلس خود مىگويند كه من در فارس نمىمانم و مىروم . ديگر آنكه جنسى كه قرار بود از ملاك بگيرند جناب صاحب ديوان عريضه به خاك پاى اعليحضرت شهريارى نموده و استدعا كردند بواسطهء گرانى تخفيف مرحمت شود . تلگرافا حكم شده از ملاك نگيرند ولى پنج هزار تومان بايد پيشكش حضور نمايند . اينك اشخاص جنس بده را جمع كرده‌اند و تقسيم نموده‌اند كه دو خروارى بدهند و هنوز كسى قبول‌دار نشده . ديگر آنكه نواب و الا جلال الدوله با جناب صاحب ديوان خيال رفتن كازرون را دارند ، به حاجى نصير الملك تلگراف كرده‌اند معزى اليه صد تومان تلگرافا پيشكش كرده است كه چند روزى مهلت بدهند ، ولى مشكل است نواب و الا جلال الدوله مهلت بدهد . ديگر آنكه دو سه روزى باران كمى آمد ، قدرى نرخ اجناس كمتر شده . الحمد الله از هر جنس فراوان است . ديگر آنكه ابو القاسم خان همشيره‌زادهء جناب صاحب ديوان شب در منزل خود چند نفر از عمله‌جات نواب و الا جلال الدوله را ميهمان كرده بود ، عباس قلى خان سرتيپ كه رئيس قورخانه فارس است با ناظر نواب و الا جلال الدوله بر سر مطلبى نزاع مىكنند . نواب و الا جلال الدوله عباس قلى خان سرتيپ را چوب مىزنند و حكم مىكنند كه از خانه بيرون نيايد . جناب صاحب ديوان هم ابو القاسم خان را تو سرى زياد مىزنند كه چرا اشخاص را ميهمان كرده‌اى . ديگر آنكه يك روز و يك شب برف و باران زيادى آمد ، خيلى خوب بود براى حاصل هرجا . ديگر آنكه دو نفر پيله‌ور به توابع ارسنجان مىرفتند ، در پوزه‌شور هر دو را مىكشند و تنخواهى كه همراه داشتند مىبرند ، مالهاى آنها را هم مىكشند . از قراريكه مىگويند از طايفهء لشنى بوده‌اند . حكومت ده نفر سوار تعاقب آنها مىفرستد آنها هم فرار مىنمايند و هنوز بدست نياورده‌اند . ديگر آنكه حضرات لشنى كه بواسطهء افتراى خون دو نفر برده كه فرار كرده بودند ، چون
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 279 | على اكبر سعيدى سيرجانى