لشنى به حاجى ميرزا محمد حكيمباشى است . حكومت مقصرين را از مشار اليه خواسته بودند . آنها را آورده الحال در حبس حكومت هستند و نيز مذكور است كه قاتل دو نفر برده از طايفهء چهار راهى است و طايفهء چهار راهى تيول قوام الملك است . حكومت آنها را از قوام الملك خواستهاند .
ديگر آنكه احمد خان پسر مصطفى خان ضابط بستك آدم قوام الملك را كه مأمور گرفتن ماليات بستك بوده جواب گفته و قوام الملك محض اغتشاش در ابواب جمعى خود مرخصى از جناب صاحب ديوان گرفته كه به داراب و بستك و آن صفحات برود . همين دو روزه روانه خواهد شد .
ديگر آنكه دو روز و دو شب اتصالا برف و باران زياد آمد ، نرخ اجناس در شهر و بيرونها كلى تنزل كرده است .
ديگر آنكه ميرزا على محمد خان عامل عشور تنباكو كه به جهت بلوكات فارس معين شده است وارد شيراز گرديده ولى تنباكوفروشان و تجار اين كار از قرار مذكور خيال دارند بست بروند . ميرزا على محمد خان خيال رفتن بوشهر را دارد .
مورخهء صبح شنبه بيست و هفتم شهر بيع الثانى 1304 مطابق بيست و پنجم جنورى 1887 .
از 28 ربيع الثانى 1304 مطابق 23 جنورى 1887
قوام الملك با يك عراده توپ و يك دسته سرباز روانهء لار و آن صفحات شد كه احمد خان بستكى را بگيرد و نظمى در آنجا بدهد . ديگر آنكه چند شب است كه باز بناى دزدى در شهر شده است يك دكان و يك خانه را بريدهاند . ديگر آنكه قافلهاى از طريق بوشهر به شيراز مىآمده از قرار مذكور طايفهء سقلمهچى به روى آنها ريختهاند ، تنخواهى كه همراه داشتند تماما بردهاند .
چون آن طايفه به نايب حسين خان فراشباشى جناب صاحبديوان سپرده است ، حكومت خود مشار اليه را مأمور نموده تعاقب آنها رفته كه تنخواه و سارقين را گرفته به شهر بياورد .
ديگر آنكه از قرار مذكور حضرت و الا ظل السلطان خيال رفتن طهران را دارد .
ديگر آنكه جناب امين الدوله از طهران تمرى فرستادهاند كه معاملات در فارس را كه تمسك مىسپارند بالاى هر تمسكى تمرى بزنند كه راس مدت محل حرف و حاشا كردن نباشد . هنوز كسى در اين باب اقدام ننموده و رجوع اين كار به ميرزا يوسف پسر ميرزا عبد الله خان معير الملك شده است . در اين هفته اخبارى نبوده است . دو نفر سرباز با يك نفر فاحشه مىروند در باغ تخت . مست لايعقل ، در بين راه چند نفر از فراشهاى بيگلربيگى به آنها مىرسند و مىخواهند ضعيفه را از سربازها بگيرند ، سربازها فراشها را مىزنند ، فراشها مىآيند در ده بزرگى چند نفر از اهل ده بزرگى برمىدارند تعاقب سربازها مىروند ، سربازها را مىزنند و زن را از سربازها مىگيرند و مىبرند در خانهء بيگلربيگى . مجددا سربازها اجماع مىكنند كه بروند در خانهء بيگلربيگى زن را بيرون بياورند ، قريب دروازه سعدى كه مىرسند با فراشها نزاع مىكنند از طرفين چند نفرى مجروح مىشود . جناب صاحبديوان در دلگشا بودند ، بيگلربيگى فورا مىرود در دلگشا مراتب را به جناب معظم اليه عرض مىكند . بلا تأمل جناب صاحب ديوان سوار شده به شهر مىآيند ، سربازها