تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
معين الشريعه به مشار اليه مرحمت شده . ديگر آنكه ناخوشى در شيراز شدت دارد خصوصا ناخوشى فجاء كه در عرض يك هفته چهار پنج نفر از ناخوشى مذكور فوت شدند . ديگر آنكه جناب صاحبديوان روز سيم شوال وارد شيراز شدند ، شمشير مرصعى از جانب حضرت و الا ظل السلطان خلعت براى نواب و الا جلال الدوله همراه داشتند . روز ورود معظم اليه استقبال خلعت كردند چندين توپ شليك كردند تمام اهل فارس استقبال از جناب صاحبديوان كردند . ديگر آنكه چند خلعت جناب صاحبديوان همراه داشتند ، يكى براى قوام الملك و ديگرى به جهت حاجى امير ، امير ديوان خانهء فارس و نيز خلعتى از جانب سنى الجوانب اعليحضرت همايونى براى ميرزا عبد الله خان معز الملك كه وزير فارس است همراه بود . در همان روز ورود تماما خلعت پوشيدند . ديگر آنكه چند روز قبل از ورود جناب صاحبديوان نان فراوان و ارزان شده بود كه يكمن دوازده شاهى به حق عايد خلق مىشد . پس از ورود معزى اليه يك مرتبه نان به حالت شش ماه قبل رسيد . از قرار تحقيق گندم معيوب بسيارى جناب صاحبديوان در انبار داشتند ، به خبازان طرح دادند از قرار يك من نهصد دينار ، خبازان هم نان را يك من يك قران و شش عباسى ميفروختند و اغلب شبها نان عايد فقرا نمىشد اگر هم مىشد نان بسيار بدى . خلق شيراز بستوه آمده بودند . يكسال است كه گرانى كشيده‌اند ، هرچه داشتند در اين يكسال فروخته و خورده‌اند . امسال كه غله فراوان است و حاصل كم آفت‌تر شده باز بناى گرانى را فراهم آورده بودند ، چون‌كه جنس زياد خود جناب صاحبديوان و بستگان ايشان دارند . خلق محض تظلم و دادخواهى آمدند به تلگرافخانهء انگليس و جمعى درب منزل وكيل الدولهء انگليس كه تلگراف عرض حال خود را به خاكپاى اعليحضرت اقدس شهريارى نمايند . جناب صاحبديوان محض رفع اتهام از خود ، چند نفر از علما را مثل امام جمعه و حاجى سيد على اكبر فال اسيرى و آقا شيخ محمد حسين محلاتى را در تلگرافخانه به حكم حضرت و الا ظل السلطان حاضر كرده بودند كه قرارى در عمل تسعير نان بگذارند . جناب صاحبديوان بواسطهء جنس داشتن به تنزل قيمت جنس راضى نمىشدند . هرچه حاجى سيد على اكبر اصرار كردند كه قرارى بگذارند و نان را يك من ده شاهى بكنند ، جناب صاحبديوان قبول نكردند . در اين بين خبر آوردند به جهت جناب صاحبديوان كه شورش و بلوا را قوام الملك محض عداوت با شما فراهم آورده كه خود قوام الملك را به حكم حضرت و الا ظل السلطان به حالت ناخوشى به تلگرافخانه آوردند . جناب صاحبديوان چون يقين كردند كه محرك قوام الملك بوده ، خدمت حضرت و الا ظل السلطان تلگراف كردند . ايشان هم تلگرافات تغيرآميز كه تمام مبنى بر كشتن و طناب كردن بود به قوام الملك تلگراف كردند . چون جناب صاحبديوان يقين حاصل كردند كه تحريك است و فساد عقبه دارد ، قهرا از تلگرافخانه فرار كرده به دلگشا رفتند . حاجى سيد على اكبر و آقا شيخ محمد حسين هرچه به مردم نصيحت كردند كه بروند منزلشان ، استمالت بجايى نرسيد . آقايان را برداشته از دور تلگرافخانه بردند در مسجد وكيل به قدر پنج شش هزار از زن و مرد در مسجد جمع شدند . طرف عصر باز جمعى با صورت تلگراف ميروند به تلگرافخانهء ايرانى ، سرتيپ تلگرافخانهء