خودش مىخواهد بدهد و از مردم نگيرد . حاجى نصير الملك به خيال اينكه جاى مرحوم قوام الملك را بگيرد به جناب صاحب ديوان عرض كرده است كه " اين مساعده را من از خودم مىدهم به شرطى كه تمام كارهاى مرحوم قوام الملك را واگذار به من نماييد " . در حقيقت وزير فارس شود . ميرزا عبد الله كه الحال تمام عمل فارس با مشار اليه است به جناب صاحب ديوان عرض كرده كه " به چندين ملاحظه اگر حاجى نصير الملك داخل عمل شود و از تمام عمل مالياتى فارس مطلع شود براى شما خوب نيست ، بهتر اين است كه پول مساعده را پانزده هزار تومان خودتان بدهيد و ده هزار تومان من مىدهم ، بعد از مردم و عمال دريافت مىكنم ، و اگر از بابت تفاوت عمل مرحوم قوام الملك بخواهيد بهتر از من كسى كه اطلاع ندارد ، هرچه ميل شماست مىكنم " . صاحب ديوان به همين طمع از حاجى نصير الملك بنقد گذشته و ميرزا عبد الله را در كار دارد ، در حقيقت حكومت مهملى است .
مورخهء روز جمعه بيست و سيم ماه جمادى الاول 1301 مطابق بيست و يكم مارچ مسيحى 1884 .
از 24 جمادى الاولى 1301 مطابق 22 مارچ 1884
افواها مذكور است كه لقب صاحب ديوانى را به ميرزا حسين خان پسر جناب صاحب ديوان دادهاند و لقب آصف الدوله را به جناب صاحب ديوان .
ديگر آنكه زرقانىها كدخداى خود را نخواستهاند ، ريشسفيدان زرقان دو تيره شدهاند ، بعضى به حمايت كدخدا و برخى به حمايت رعايا به شيراز آمدهاند ، ميانهء آنها نزاع است . جناب صاحب ديوان خيال دارند كه آدمى از خود به جهت تحصيل و وصول ماليات معين نمايند .
ديگر آنكه فراشباشى نواب جلال الدوله با ناظم خلوت معظم اليه بر سر قلق نزاعى كرده بودند ، عملهء خلوت به حمايت ناظم خود و فراشان به حمايت باشى خود بهم افتاده بودند . نواب جلال الدوله فراشباشى را چند توى سرى و فراشان را چوب مىزند ، فراشباشى به جناب صاحب ديوان عارض مىشود ، چون حق به فراشباشى بوده ناظم خلوت را با چوبدست خود چند تا توى سرش مىزنند و حكم مىنمايند كه از شهر شيراز ببرند او را بيرون كنند . للهباشى خدمت جناب صاحب ديوان وساطت ناظم خلوت را مىنمايد ، فورا مىفرستد ناظم خلوت را مىآورند چوب زيادى مىزند و سردارى ترمه به فراشباشى خلعت مىدهند . خواستند منشىباشى را كه پسر حاجى سيد ابراهيم وكيل شهبندر عثمانى است چوب بزنند به توسطهاى زياد از تقصير مشار اليه گذشتند چونكه چنين دانسته بودند كه اين فساد و فتنه از جانب مشار اليه شده است .
ديگر آنكه خبر رسيده لطفعلى خان پسر جناب صاحب ناخوش بسيار صعبى است كه گمان بهبودى در او نمىرود بدين واسطه جناب صاحب ديوان بسيار دلتنگ و ملول هستند .
ديگر آنكه دختر مرحوم مشير الملك كه زوجهء حاجى ميرزا محمد است هرچه ارث از پدرش به مشار اليه رسيده بود تماما را هبه به حاجى ميرزا محمد كرده است و حاجى ميرزا محمد تلگرافا حاجى نصير الملك را وكيل كرده كه با حاجى ميرزا احمد خان از بابت ارث گفتگو نمايد .