سرباز و يك عراده توپ هم همراه مشار اليه مىباشد ، بعد از دو سه روزى از دلگشا روانهء داراب خواهند شد .
ديگر آنكه حاجى نصر الله خان ايلبيگى سابق قشقايى وارد شيراز شد ، از قرار مذكور داراب خان ايلبيگى با ايلخانى و عليقلى خان هم قسم شدهاند . ديگر آنكه امام قليخان قشقايى را مرخص نموده كه برود به ايل خود ، اين دو روزه خواهد رفت .
ديگر آنكه مهندسى از فرانسه به جهت بازديد راهآهن از طهران به شيراز آمده و از شيراز خيال دارد از راه فيروزآباد به بوشهر برود .
ديگر آنكه جناب صاحب ديوان به اردوى محمد رضا خان قوام الملك رفته سان سربازان را ديدند ، از دلگشا روز بعد حركت كرده به جعفرآباد رفتهاند . ديگر آنكه دو روز باران متواتر آمد كه بسيار نافع بود .
ديگر آنكه چندين طاقه شال كشميرى و قلمكار صدرس از مال مرحوم مشير الملك جناب صاحب ديوان در عوض پولى كه از ورثهء مرحوم مشير الملك بايد بگيرد به جهت حضرت و الا ظل السلطان برداشته بودند با وجه نقد تا دو منزلى شيراز فرستاده بودند ، حضرت و الا ظل السلطان تلگراف كرده بودند كه " از اين چيزها لازم نداريم ، تمام را بايد وجه نقد بدهند " .
شالها و قلمكارها را آدم فرستادند از دو منزلى شيراز برگردانيدند كه به وراث داده وجه نقد بگيرند .
ديگر آنكه همشيرهء جناب صاحب ديوان كه عيال امام جمعه مىباشد به ناخوشى استسقا مبتلاست به قدر دو ماه عاليجاه داكتور ادلينگ معالجه كرد بهتر شده بود ، عاليجاه مشار اليه بر حسب ضرورت روانهء طهران گرديد ، بعد از رفتن مشار اليه روز بروز بدتر شده است .
ديگر آنكه جناب صاحب ديوان حاجى ميرزا محمد حكيمباشى را خواستند كه روانه به بالين مريضه نمايند ، هرچه كرده بودند نرفته خيلى بالنسبه به جناب صاحب ديوان جواب سخت داده بود تا اينكه جناب صاحب ديوان را متغير كرده بود ، جناب ايشان حكم كردند از مجلس او را كشيدند خواستند چوبش بزنند اهل مجلس نگذاردند ، تيولات مشار اليه را حكم كردند ضبط كنند .
ديگر آنكه جناب امام جمعه خدمت جناب صاحب ديوان توسط از حاجى ميرزا محمد حكيمباشى كرده ، از تقصير مشار اليه گذشتند ، حكيمباشى را برده دست جناب صاحب ديوان را بوسيد . قرار است خلعتى به مشار اليه داده شود .
ديگر آنكه اخبار تلگرافى رسيد كه ميرزا حسين خان حاكم بوشهر وارد طهران شده است .
ديگر آنكه حضرت و الا ظل السلطان تلگرافا به جناب صاحب ديوان حكم دادند كه حمل جنس به خارج ممنوع نباشد ، قدغن كنيد كه جنس حمل دريا بشود . جناب ايشان هم به حاجى فضلعلى خان نايب الحكومهء بوشهر تلگراف كردند كه اطلاع به تجار داخله و خارجه بدهند .
ديگر آنكه پسر حاجى آقا جان فراشباشى بيگلربيگى شب هنگام مست و لايعقل مىخواهد داخل به خانهء خود بشود ، حاجى آقا جان پدر او مىگويد او را بگيرند . غلام سياهى او را مىگيرد .
زخمى به غلام سياه مىزند كه فورا فوت مىشود . زنجيربان بيگلربيگى او را مىگيرد ، زخمى هم
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٢٠٨