ديگر آنكه جناب صاحبديوان پس از فوت خانم حكيم فاكركرين حكم كردند كه او را به هرطور ميل ورثهء مشار اليه باشد دفن نمايند ، فراش گذاردند در كوچه و بازار هنگام بردن به نمازخانه كسى حركت بىقاعدهاى نكند ، به آرامى دفن شد .
ديگر آنكه جناب صاحبديوان سياههء اسامى خانههاى شهر شيراز را از خدايان خواستهاند ، خيال دارند از روى آن سياهه تقسيم نامه نوشته شود كه كوچههاى شهر را بسپارند و هميشه تميز نگاه دارند و نيز خيال دارند در بازار هرجا كه سقفش طاق زده نيست طاق بزنند ، هركس كه چيزى دارد از خود بسازد و الا حكومت كمك كرده طاق زده شود .
ديگر آنكه مقرب الخاقان محمد رضا خان بيگلربيگى از داراب به شيراز وارد شد ، چند نفر از سارقين و يك نفر قاتل همراه داشت ، به محبس ديوانى بردند تا آنكه حكمش بعد بشود .
ديگر آنكه از قرار مذكور پسر شيخ الاسلام فسا در شيراز شب هنگام مست بوده از پشتبام همسايهء خود بالا ميرود ، زنى از اهل همسايه به او ميگويد چكار دارى ، با تپانچه او را مىزند .
همان ساعت او را ميگيرند ، به حكومت بردند . حكومت مشار اليه را حبس كرده كه اگر آن زن بميرد او را هم بكشند اگر چاق شود مخارج آن زن را از مشار اليه بگيرند .
ديگر آنكه عاليجاه مستر فلپس از اهل آمريكا با خانمش بعزم سياحت به شيراز آمدند ، در خانهء عاليجاه داكتر ادلينگ منزل كردهاند خيال دارند كه بچاپارى به اصفهان و از اصفهان به همدان بروند ، حكومت فارس هم نهايت پذيرايى از مشار اليه نمود .
ديگر آنكه در حكومت نواب و الا معتمد الدوله يك خانوار از ايل غربالبند در سه فرسخى شهر شيراز چادر زده نشسته بودند ، چند نفر چوپان از طايفهء بهارلو داشتند . شب هنگام چوپانها به عنوان اينكه دزد آمده و گله را بردهاند يكىيكى از آن خانوار را از چادر بيرون مىبرند تا نوزده نفر از مرد و زن و بچه ميكشند و در قنات مىاندازند ، يك نفر زن كه تازه عروس بوده از آن خانوار با گله و اسباب خانه هرچه بوده برداشته فرار ميكنند . اقوامهاى آن خانوار جويا ميشوند اثرى از آن خانوار نمىبينند تا اينكه نواب و الا معتمد الدوله از شيراز رفتند . در حكومت جناب صاحبديوان اقوامهاى آن خانوار عارض مىشوند ، جستجوى زياد ميكنند تا اينكه مردى از اقوام آنها در خاك بندر عباس آن چوپانها را پيدا مىكند ، به حكومت عارض شده ، حكومت به مقرب الخاقان بيگلربيگى كه در داراب بود حكم نوشته كه سوار بفرستند آنها را گرفته بياورند .
مشار اليه سوار و جمعيت فرستاد در خاك بندر عباس كه آنها را بگيرند ، يك نفر پدر با سه پسر فرار ميكنند ، دو نفر پسر با يك زن را ميگيرند ، بيگلربيگى همراه خود به شيراز آورد . از اين دو نفر جويا شدند كه چه كردهايد ؟ . تماما از روى حقيقت گفته بودند . حكومت آدمى همراه قاتلها كرده رفتند در سه فرسخى شيراز در قناتها تفحص كردند يك سر آدم پيدا شد با استخوانهاى زياد . آن دو نفر را مراجعت داده اول هر دو را يك پاى راست و يك دست چپشان را بريدند بعد سر هر دو را از تن جدا نمودند . از قرار مذكور آن زن هم دو طفل از آن خانوار را كشته است . هنوز حكمى دربارهء آن زن نشده .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٥٤