ديگر آنكه حضرت و الا حاجى معتمد الدوله در همان روز ورود نواب احتشام الدوله تكسر مزاج پيدا نموده قريب پانزده شانزده روز ناخوش بسترى بودند بقسمى كه از اندرون ممكن نبود بيرون بيايند ، كارهاى مملكتى جميعا بعهدهء تعويق افتاده بود و روز پنجشنبه هشتم ماه رجب از اندرون بيرون آمدند به بعضى امورات پرداختند ، ولى هنوز ضعف و نقاهت كلى باقيست .
ديگر آنكه مقرب الخاقان دارابخان ايل بيگى به شيراز آمد ، معلوم نيست امساله مشار اليه ايلبيگى باشد ، خيال دارند به مقرب الخاقان ايلخانى و حاجى نصر الله خان و على قلى خان ايل قشقايى را واگذار نمايند ، و از قرارى كه مذكور است هزار و پانصد تومانى بيشتر باقى ندارد .
ديگر آنكه دو سه شب قبل جميع آدمهاى صاحبمنصبان تلگرافخانهء دولت انگليس مجلس ضيافتى داشتند در منزل خود و در ضمن اسباب طرب و شربى بوده ، دو سه نفر از همسايگان مىخواهند به زور داخل به منزل آنها بشوند ، آنها ممانعت مينمايند ، به نزاع مىانجامد ، غفلتا يكى از آن همسايگان با كارد مىزند به گردن محمود نام آدم عاليجاه بلكور صاحب ، فورا كشته مىشود .
به حكومت معروض شده است ، در صدد بدست آوردن قاتل هستند ، ولى تا كنون بدست نيامده .
از قراريكه ميگويند در شهر پنهان شده است .
از 18 رجب تا 11 شعبان 1297
از قرار مذكور در شب بيست و هفتم شهر رجب صاعقهء بزرگى در سروستان كه از بلوكات فارس است آمده به كوه سروستان زده كه تا دو روز سنگهاى بزرگ و كوچك از آن كوهها سرازير بوده ولى صدمهاى به اهل قريه نرسانيده .
ديگر آنكه فوج قشقايى كه تازه مأمور فارس شدهاند به زرقان كه ميرسند به جهت يك دو من كاه اهل زرقان با فوج نزاع ميكنند ، از طرفين دو سه نفر زخمى ميشوند . اين خبر به حكومت رسيد ، احمد خان سرهنگ فوج دره جزين را مأمور كردند كه بروند رسيدگى نمايند . بعد از رسيدگى معلوم شد كه تقصير از زرقانيها بوده ، آنها را به شهر آوردند و تنبيه نمودند .
ديگر آنكه كاغذى از طهران به جهت حكومت فرستاده بودند كه مبنى بر شكايت حكومت و اتباع ايشان بود . ديروز كه چهارم شعبان بود در محضر حكومت جميع اعيان و اشراف و بزرگان و تجار فارس را جميعا جمع نموده كاغذ را خواندند ، ولى معلوم نشد كه كار كيست و خط كيست ، چونكه كاغذ را به خط نسق نوشته بودند .
ديگر آنكه يك نفر از سربازان گروس بدون تمهيد مقدمه خنجرى به حنجر شخص قصابى مىزند كه فورا جان ميدهد . به حكومت عارض شدند ، حكومت تلگراف به طهران كردند چونكه سرباز است بايد حكمش از طهران بشود ، حكومت برادر شخص مقتول را خواسته دلدارى دادند و حكم نمودند كه مقتول را دفن نمايند تا از طهران خبر برسد . برادرش راضى شده مىرود كه مقتول را دفن نمايد ، بعضى از اجامره و اوباش غوغا و بلوا مىكنند و نمىگذارند كه جنازه را دفن كنند .
حكومت چهار نفر از الواط را گرفته چوب زيادى ميزنند و گوشهايشان را مىبرند . آن سرباز قاتل