از مشار اليه حمايت مينمايند ، مردم هم از ترس نمىتوانند عرض حال خود را بنمايند .
از 13 شوال تا 12 ذيقعده 1297
قدرى اطراف شيراز مغشوش شده ، در دو سه فقره متواترا دو فرسخى سه فرسخى آدم كشتهاند ، مخصوصا پريشب يك نفر بقال از سلطانآباد به شهر مىآمده به قدر سى چهل تومان وجه نقد همراه داشته با يك بار الاغى اسباب ، در راه او را خفه مىكنند ، پول او را با هرچه بار الاغ بوده مىبرند و الاغ را رها ميكنند . تا به حال هرچه جستجو شده معلوم نيست كه كار كيست .
ديگر آنكه فوج اردبيل و مشكين كه سپردهء مقرب الخاقان ميرزا زكى خان سرتيپ است احضار به طهران شده ، در اين چند روزه حركت خواهند كرد .
ديگر آنكه از قرارى كه خبر رسيده مقرب الخاقان داراب خان ايل بيگى جمعيت برداشته به فلارد رفته كه با ايلخانى بختيارى جنگ كند ، فلاردىها جواب كردهاند ، مشار اليه هم آنها را غارت مىكند ، به قدر ده دوازده هزار تومان اموال فلاردى را بغارت بردهاند ، چون هوا سرد شده جمعيت بختيارى و قشقايى از همديگر متفرق گشتهاند ، دارابخان رفته است به بهبهان و بختيارىها هم به قشلاق خودشان رفتهاند .
ديگر آنكه فوج اردبيل و مشكين كه مرخص بودند چادر بيرون شهر زدهاند ، اين دو روزه حركت خواهند كرد .
از 13 ذيقعده تا 15 ذيحجه 1297
از قراريكه ميرزا سيد باقر حاكم نيريز به حكومت فارس عارض شده كه اقوام فتحعليخان نيريزى حاكم سابق نيريز محرك به اشرار و الواط شدهاند ، نزديك است كه يا مرا بكشند يا از شهر نيريز اخراج كنند و باعث تعويق ماليات است . فتحعليخان با پسرش در شيراز بودند ، خبر آوردند كه فتحعليخان آمده در اصطبل بست نشسته ، فورا خود حكومت با ميرغضب رفتند سر اصطبل كه او را سياست كنند ، آنجا نبود ، پسرش را در ميدان طويله پيدا كردند تنبيه زيادى نمودند و فرستادند در محبس . خود فتحعليخان گريخته در مسجد نو بست نشسته است ، و حكم كردند كه هرچه وابسته و اقوام در نيريز دارد از آنجا بروند و الا هم سياست و هم غارت خواهند شد .
ديگر آنكه پسر حاجى ميرزا ابو القاسم تاجر دو ساعت از شب گذشته با يكى از اقوام خود دو نفرى از باغات مسجد بردى به شهر مىآمدند ، در ربع فرسخى شيراز چند نفر الواط به آنها مىرسند ، هر دو را لخت ميكنند ، كتك زيادى به آنها زده بودند . همانوقت به حكومت عارض ميشوند .
فراشباشى بيگلربيگى را به اطراف ميفرستند ، از سارقين اثرى ظاهر نمىشود . طايفهء چوكى كه در نزديكى آنها اين مقدمه واقع شده بود جميع مردهاى آنها را مىآورند به شهر ، حكومت جميع آنها را چوب زيادى زدند كه چرا اطراف خودشان را محارست نمىكنند ، بيست تومان هم ترجمان گرفتند ، از خود حاجى ميرزا ابو القاسم هم بيست تومان جريمه گرفتند كه چرا پسر خود را شب هنگام