آن شخص را كه ميخواسته انگشتر را بفروشد ميگيرند ، از طهران هم تلگراف شده بود كه چنان شخصى به فلان اسم و به فلان نشانه به شيراز مىآيد . حكومت هم آدم روانه مىكند در دو منزلى شيراز حاجى على اكبر را گرفته به شيراز مىآورند ، بعد از سياست و چوب چهار پنج انگشتر الماس كه هر يكى هزار تومان قيمت دارد بروز مىدهد ، چند جلد قرآن خط خوشنويس با جلد مرواريددوز ابراز ميدهد . الان محبوس است ، مىخواهند مشار اليه را به طهران بفرستند .
ديگر آنكه نواب احتشام الدوله روز بيست و ششم ماه رمضان به سمت بهبهان حركت كردند .
ديگر آنكه خلعتى از جانب اعليحضرت همايونى به جهت حضرت و الا حاجى معتمد الدوله بتوسط پيشخدمت خودشان مىآورند . روز شنبه پنجم ماه شوال در باغ نوخلعتپوشان است .
ديگر آنكه فلارد كه جزو خاك فارس است و چند سال دست حسين قليخان ايلخانى بختيارى بود پارسال به اصرار حكومت فارس از حسين قليخان گرفتند و آدمى از حكومت فارس در آنجا به جهت اخذ ماليات فرستاده بودند ، در چند روز قبل حضرت و الا ظل السلطان كه از آنجا مىگذشتند به حسين قليخان حكم كردهاند سوار و جمعيت برداشته رفته است به فلارد ، با سربازهايى كه ساخلو آنجا بودند جنگ مىكند ، دو نفر سرباز كشته مىشود و بعضى زخمدار ، هرچه رعيت و جنس در آنجا بوده حمل ميكنند و ميكوچانند ، سربازها را غارت ميكنند . آدمى كه از حكومت در آنجا بوده به قدر دو هزار تومانى از نقد و جنس از بابت ماليات جمعآورى كرده ، آنها را به زور گرفته و او را هم قدرى ميزنند و مراجعت مينمايند . قلعهء فلارد با چند نفر سرباز زخمى بىآذوقه و بىاسباب باقى مانده است .
ديگر آنكه زمان بنيان دى كه از طايفهء قشقايى است و از سارقين مشهور بود و چهار سال حكومت در خيال گرفتن مشار اليه بودند آدمهاى مقرب الخاقان ايلخانى او را سراغ كرده وقتى كه خواسته بودند بگيرند مشار اليه را جنگ ميكنند ، در ميان جنگ گلوله به گلوى مشار اليه خورده كه از عقب سرش بيرون ميرود . او را ميگيرند با اين زخم نمرده بود ، به همان حالت به شيراز آوردند ، احتمال ميرود كه از اين زخم بميرد .
ديگر آنكه خلعتى كه به جهت حضرت و الا حاجى معتمد الدوله رسيده بود سردارى ترمهء كشميرى زناردوزى شمسهء الماس بود .
ديگر آنكه يك نفر دزد كه در على آباد قرهباغ دزدى كرده بود دستگير شده ، حكومت دست او را بريدند .
ديگر آنكه سربازان اردبيل مشكين بواسطهء نرسيدن مواجب و خانهدارى در سر توپخانه بست رفته بودند حكومت فرستاد آنها را آوردند و سلطان آنها را چوب زيادى زدند ، ولى مواجب به آنها تابحال نرسيده . از قرارى كه ميگويند چهار سال مواجب و خانهدارى به آنها نرسيده است .
ديگر آنكه پنجعلى ابو الويردى كه از سارقين مشهور بود و الان سپردهء امير آخور حكومت است در بيرونها بواسطهء حمايت حاجى ميراخور خيلى هرزگى و دستاندازى مىنمايد ، خصوصا در اين اوقات كه شرارت مشار اليه به اندازهاى رسيده كه همه كس به صدا آمدهاند ، ولى حكومت هم
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٢٦