ديگر آنكه خبر رسيد كه شيخ مذكور خان دستگير شده بدون جنگ و كشته شدن احدى . اين خبر كه به حكومت فارس رسيد همان ساعت حكم كردند يازده توپ شليك كردند و نقارهخانهء بشارت زدند . ديگر آنكه يك نفر از طايفهء زرگر كه دزد بود به شيراز آوردند ، حكومت هر دو پى مشار اليه را بريدند .
ديگر آنكه پسر حاجى بابا خان كيخاى درهشولى را كه خان بابا خان دشمن زيارى ممسنى كشته بود ، از شيراز تفنگدار باشى با بيست و پنج نفر سوار مأمور شدند كه بروند قاتل را گرفته بياورند ، در طايفهء ممسنى كه مىرسند باز آن دو طايفه نزاع ميكنند ، اعتنايى به تفنگدار باشى نكرده ، از طرفين دو سه نفر كشته ميشوند .
ديگر آنكه باقر خان سرهنگ سوارهء افشار مأمور شد و رفت جلو ايل قشقايى كه نگذارد ايل حركت نمايند تا حساب مالياتى و بده خود را بپردازند .
ديگر آنكه شيخ مذكور خان را از گلهدار و گاوبندى به اردوى نواب احتشام الدوله بردند كه با اردو وارد شيراز نمايند .
ديگر آنكه از قرار مذكور نواب احتشام الدوله تا بيست و دويم جمادى الثانى وارد شيراز خواهند شد .
از 13 جمادى الثانيه تا 17 رجب 1297
از قرار مذكور خدا كرم خان بايرحمت با محمد حسين خان پسرش به جهت شيخ مذكور خان قسم قرآن خورده بود كه شيخ را گرفتند ، بعد از دو روز محمد حسين خان از اسب زمين مىخورد تپانچهء خودش به پهلويش خورده فورا فوت مىشود .
ديگر آنكه روز نوزدهم جمادى الثانى شيخ مذكور خان با هفت نفر از بستگان او را با فوج و بالابان وارد شيراز ( كردند ) ، همهء اركان و حكام و ضباط فارس در منزل حكومتى حاضر بودند .
شيخ مذكور خان را اول يك پول سياه از مسكوكهايى كه به اسم خودش در گاوبندى و بندركنكان سكه زده بود بخوردش دادند و بعد از آن حضورا مشار اليه را طناب انداختند و بعد بردند در ميدان طويله به دارش كشيدند . دو نفر از آدمهايش كه يكى را ميگفتند مير غضب مشار اليه است و ديگرى را كه از نزديكان او بود طناب انداختند به پايهء دار بستند ، دو نفر را مرخص نمودند كه يكى از آنها پسر محمد طاهر خان گلهدارى بود و يكى هم دلاك شيخ بود و سه نفر ديگر را هر يكى يك دست بريده رها كردند . شيخ با آن دو نفر كه مقتول شده بودند يك شبانه روز سر دار و پاى دار بودند ، بعد بتوسط بعضيها حكومت مرخص كردند بردند دفن نمودند .
ديگر آنكه شمشير مرصعى از جانب اعليحضرت همايونى به جهت مقرب الخاقان قوام الملك خلعت مرحمت شده بود ، روز بيست و يكم در منزل خودشان خلعتپوشان نمودند ، همهء سرتيپها و صاحب منصبها و بزرگان فارس را وعده خواستند . ديگر آنكه روز بيست و دويم ماه جمادى الثانيه نواب احتشام وارد شيراز گرديدند .