من دو شاهى بر تسعيرش افزوده شده .
ديگر آنكه بتاريخ روز سهشنبه سيم شهر جمادى الاول چند نفر زن شرير به جهت گرانى نان اجماع كرده بودند در مسجد نو و فرياد ميكردند ، چند نفر زن و مرد دور آنها جمع مىشوند ، ميروند در ميدان توپخانه كه به حكومت عارض شوند . چون خيال شرارت داشتند حكومت امر كرد آنها را زده روانه نمودند . زنها ميروند در چهار بازار و شهر ميريزند ، مردها را جمعآورى كرده با چوب و چماق دكاكين را ميچاپيدند و دكانها را مىبستند . ولى مقرب الخاقان قوام الملك و بيگلربيگى روز و شب را در شهر با جمعيت مسلح گردش ميكردند و هركس را كه راهگذر بود مىگرفتند . تا الان كه صبح چهارشنبه چهارم است غوغا نخوابيده است .
از 5 جمادى الاولى تا 12 جمادى الثانيه 1297
از قرارى كه خبر از گلهدار و گاوبندى رسيده است دعواى بزرگى شيخ مذكور خان با محمد ابراهيم بيگ حاكم آنجا كرده است كه از طرفين سى و پنج شش نفر كشته شده ، شيخ مذكور خان چهار نفر از آدمهاى محمد ابراهيم را گرفته در قلعه برده با نفت آتش زده است .
نواب احتشام الدوله هم در بوشهر معطل اين فقره نشسته است كه ببيند كار شيخ مذكور خان آخر به كجا خواهد كشيد كه اگر لازم شود خودشان به سمت آنجا حركت كنند .
ديگر آنكه پسرهاى نصر الله خان بهارلو كه مقصر و مغضوب ديوان هستند اين اوقات به سمت داراب آمده بودند . از شيراز حكم شد كه سواران بهارلو و عرب آنها را تعاقب نمايند .
حسب الحكم متعاقب حضرات رفتند ، در سيرجان كه خاك كرمان باشد مجتمع مىشوند و درهم ميريزند ، سه نفر از سواران بهارلو كه رشيدترين طايفهء بهارلو بودند كشته ميشوند با چند نفر ديگر . از قرارى كه مىگويند بيگ ميرزا پسر نصر الله خان هم گلوله خورده است ولى كارى نبوده .
ديگر آنكه محصلى كه از بابت وصول بقاياى ماليات مقرب الخاقان داراب خان ايلبيگى رفته بود تا به حال كارى نكرده ، مگر قبل از ورود محصل خود داراب خان دو هزار تومانى فرستاده بود .
ديگر آنكه نرخ اجناس خيلى ترقى كرده ، گندم يكمن هزار دينار ، جو يك من چهار عباسى ، نان يكمن چهار عباسى ميگويند ولى نهصد دينار ميفروشند ، زياد بر فقرا سخت ميگذرد .
ديگر آنكه در دشمن زيارى ممسنى پسر حاجى بابا خان كيخاى درهشولى طوايف قشقايى با عملهء خود دستاندازى نموده مالى بردهاند . خام بابا خان دشمن زيارى جلوگيرى نموده كه اموال را پس بگيرد ، طرفين نزاع ميكنند ، پسر حاجى بابا خان كيخا كشته مىشود .
ديگر آنكه حسب الحكم حكومت مقرب الخاقان دارابخان ايلبيگى با فتح الله خان كرد محصل خود به شيراز آمدند و از قرارى كه مذكور است هزار و پانصد تومانى بيشتر باقى ندارند .
ديگر آنكه از اول ماه جمادى الثانيه حكومت حكم نمودند كه هركس گندم دارد از قرار يك من چهار عباسى بفروشند و حضرات خبازها هم يك من چهار عباسى بخرند و نان را از قرار يك من چهار عباسى بفروشند .