ديگر آنكه مصطفى خان بستكى كه قدرى سركشى كرده بود و از اول سال تا به حال ماليات نداده است ، مقرب الخاقان قوام الملك مأمور بود كه برود مشار اليه را گرفته و اموال او را غارت نمايد ، قوام الملك اول آدمى از خود ميفرستد كه او را راضى كرده به داراب بياورند بلكه به نزاع نكشد . آدمى كه رفته بود مشار اليه را راضى كرده به داراب آورده است ، يك هفته است كه به داراب نزد قوام الملك وارد شده است .
از 8 صفر تا 12 ربيع الاول 1297
از قرار مذكور شخصى از اهل ده بزرگى دخترى عقد كرده بود ، شخص كفشدوزى كه به آن مرد دوست بوده در خانهء حاكم شهر بدون اطلاع پدر دختر شاهد مىشود كه پدر دختر هم راضى است به اين امر . پس از اينكه دختر را عقد كردند پدر دختر خبر مىشود ، به حكومت عارض مىشود كه دختر مرا بىاطلاع فلان ملا عقد كرده است . حكومت ملا را با كفشدوز و شخصى كه دختر را گرفته بود حاضر كردند اول كفشدوز را چوب زيادى زدند و ريشش را بريدند و ثانى آن شخص را زلف بريدند و چوب زدند ، رافع ميانه را هم تنبيه كامل نمودند .
ديگر آنكه عاليجاه محمد صادق خان همشيرهزادهء مقرب الخاقان قوام الملك ضابط خفرك و مرودشت با مقرب الخاقان نصير الملك ادعاى ملكى داشتند ، حكومت حكم كرده بودند كه اجلاس كنند و مبلغ معينى نصير الملك به محمد صادق خان بدهد . حضور حكومت محمد صادق خان قبول كرده بود ، بعد غيابا ملك را تدليسا به پسر خود هبه نموده بود . نصير الملك از اين مقدمه مخبر شده به حكومت عارض شد . حكومت محمد صادق خان را خواستند بعد از مواخذه به قدر دويست توى سرى به او زدند ، او را نگاه داشتند و پانصد تومان جريمه از مشار اليه گرفته و مرخص نمودند .
ديگر آنكه بواسطهء گرانى گندم حكومت حكم كردند كه جنس انبار خود را از قرار يك من سه عباسى بفروشند و نان را يك من ده شاهى خبازان بفروشند ، ليكن هنوز نه جنسى به كسى فروختهاند و نه نان را از آن قرار مىفروشند .
ديگر آنكه حكومت سيصد تومان از جريمهء محمد صادق خان را به مقرب الخاقان بيگلربيگى بخشيدند و دويست تومان آن را به جهت تقديم حضور اعليحضرت پادشاه فرستادند .
از 13 ربيع الاول تا 5 ربيع الثانى 1297
روز نوزدهم ربيع الاول از گلهدار خبر رسيد كه شيخ مذكور خان در روز نهم ربيع الاول با قشونى كه او را محاصره كرده بودند جنگ بزرگ كرد و عاقبت در همان جنگ چهار زخم منكر برداشت و در همان روز فوت گرديد . حكومت قدغن كردند كه سر او را از بدن جدا كرده به شيراز بياورند ، و در عوض اين خدمت كه محمد ابراهيم بيگ ضابط گلهدار به انجام رسانيده است ، از اعليحضرت شهريارى لقب خانى و منصب سرهنگى با نشان و حمايل به جهت مشار اليه استدعا كردهاند .
ديگر آنكه در جهرم عاليجاه ميرزا على محمد خان جهرمى ضابط جهرم را چند نفر از