تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
جو به حكم حكومت خروارى دو تومان ولى سه تومان دادوستد مىشود ، ساير اجناس هم به همين طريق است . ديگر آنكه از قرارى كه از بهبهان نوشته‌اند دو سه زلزلهء شديد آمده است ولى خرابى نكرده است . ديگر آنكه دو ضعيفه با سربازى در كوچه حرف مىزدند ، در اين بين خاصه تراش نواب مستطاب و الا حاجى معتمد الدوله رسيده سرباز را منع و نصيحت مىكند ، سرباز زخمى مىزند به خاصه تراش نواب معظم اليه . خاصه تراش مراتب را به نواب مستطاب و الا عرض مىكند . حكم ميفرمايند آن دو ضعيفه را ميگيرند و سر آنها را ميتراشند و در كوچه و بازار مىگردانند . ديگر آنكه از بهبهان خبر رسيده كه هرچه نواب احتشام الدوله چادر داشته‌اند شب هنگام آتش گرفته است و يك دو نفر هم مجروح شده‌اند . از شيراز هم نواب مستطاب و الا يك دستگاه چادر معجلا روانه نمودند . ديگر آنكه تلگرافى از جناب آقاى مستوفى الممالك به جهت تفنگدار شاهى كه مأمور آوردن خداكرم بايرحمت به شيراز بود رسيده است بدين مضمون كه " حتما حكما بايد خداكرم خان را معجلا به شيراز آورده بدست نواب مستطاب و الا معتمد الدوله رسانيده قبض گرفته مراجعت بنماييد ، در اينجا محمد حسن خان پسر خداكرم خان را قبلهء عالم ميخواستند طناب بيندازند ، جناب سپهسالار اعظم توسط فرمودند " . نواب مستطاب و الا همان تلگراف را با سوار مخصوص فرستادند در ايل بختيارى به جهت تفنگدار شاهى .

از 27 محرم تا 22 صفر 1296

از قرارى كه تلگراف به حكومت شده خداكرم خان بايرحمت را به طهران برده‌اند و تلگراف ورود مشار اليه هم به طهران رسيده است ، و از قرار مذكور خودش گفته است كه محمد حسين خان پسر من مرا حبس نكرده است ، من زنجير نبودم ، همه دروغ گفتند . قدرى از اين بايت حكومت دلتنگ است ، بواسطهء اينكه ايشان به طهران نوشته بودند كه به گفتهء محمد حسين خان خداكرم خان را زنجير و محبوس كرده‌اند . هنگام بردن خداكرم خان از خاك بختيارى مصطفى قليخان تفنگدار شاهى كه مأمور به آوردن مشار اليه به شيراز بود ممانعت مىكند ، او را ميزنند كه دو سه جاى سر مشار اليه را مىشكنند . ديگر آنكه قمهء مرصعى خلعت به جهت نواب مستطاب و الا از جانب حضرت اقدس پادشاه آوردند . در روز پنجشنبه هفتم صفر در باغ نو خلعت پوشيدند . ديگر آنكه شب ششم صفر كه مولود حضرت اقدس پادشاه ايران بود آتش‌بازى و چراغان نمودند . جميع صاحب‌منصبان تلگرافخانهء انگليس را وعده خواستند ، نواب اميرزاده هم ميزبان بودند . ديگر آنكه جمعى از رعايا و اشراف سيرجان كرمان از دست تعدى حاكم كرمان شهاب الملك