سال 1296 وقايع اتفاقيه ايام دار العلم شيراز
از 26 ذيحجه 1295 تا 26 محرم 1296
دو روز قبل زنها هجوم كرده درب منزل حكومت به جهت نان ، محمد رضا خان بيگلربيگى خواسته كه برود خدمت حكومت زنها مشار اليه را از اسب به زير ميكشند ، خواستند اذيت نمايند ، فراشان حكومتى مىرسند زنها را دور مىكنند . بعد كه بيگلربيگى ميرود خدمت حكومت ، حكومت تغير زيادى به مشار اليه مينمايد .
ديگر آنكه چند نفر سارقين از طايفهء بهاء الدين را به شهر آورده بودند ، حكومت آنها را تازيانهء زيادى زدند و به ضابط آنها سپردند كه اگر باز خلاف كنند سياست شوند .
ديگر آنكه از قرارى كه به حكومت از طهران تلگراف شده بود يزد را هم علاوهء اصفهان به حضرت و الا ضل السلطان دادهاند .
ديگر آنكه دو نفر در شهر مردم را تحريك به بلوا مىكردند ، بيگلربيگى شهر آنها را گرفته نزد حكومت بردند ، يكى را چوب زيادى زدند و ديگرى را گوش بريدند .
ديگر آنكه بواسطهء نيامدن باران خيلى در دكان خبازان مغشوش است ، اغلبى از اهل شهر شب بىنان ميمانند . خيلى جنس از هر قبيل گران است .
ديگر آنكه الحمد الله روز هشتم محرم باران بسيار خوبى آمد ، هيجده ساعت باريد ، قدرى خلق از آن اضطراب و تشويش كه داشتند افتادند و نان هم فراوان شده در دكان خبازان ، ولى تسعير كم نشده .
ديگر آنكه نواب مستطاب و الا حاجى معتمد الدوله نذر كرده بودند كه اگر باران بيايد ديگ جوشى سر مقبرهء خواجه حافظ بيايند و به دراويش بدهند . روز دوازدهم رفتند در سر مقبرهء خواجه حافظ و نذر خود را ادا نمودند .
ديگر آنكه چند دكان از بازار حاجى و بازار كفشدوزان شب هنگام آتش گرفته است ولى به كسى صدمه وارد نيامده است .
ديگر آنكه حكومت حكم كرده روزى يك خروار گندم و دو خروار جو مخصوص اهل يهود شيراز طبخ كنند ، بواسطهء اينكه اغلب روزها نان عايد يهوديها نميشود .
ديگر آنكه با وجود آمدن باران باز نرخ اجناس كم نشده به همان نرخى كه بوده هست ، گندم به حكم حكومت خروارى چهار تومان ولى در خارج پنج تومان شش تومان خريد و فروش مىشود ،