تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠

از 3 ذيحجه تا 25 ذيحجه 1295

از قرارى كه از بندر لنگه تلگراف به حكومت كرده بودند شيخ على پسر شيخ خليفه حاكم بندر لنگه را با پنج نفر از نوكرهاى او به دست يارى شيخ يوسف دشمن مشار اليه كشته‌اند . حكومت درصدد آدم فرستادن است كه قاتلين را به چنگ بياورد . ديگر آنكه دو نفر تفنگدار شاهى كه مأمور به آوردن خداكرم بايرحمتى بوده‌اند به اصفهان رسيده‌اند ، تلگراف به حكومت كردند و دستور العمل خواستند ، حكومت جواب داد كه از همان راه بروند در ايل بختيارى و خداكرم خان را از حسين قليخان ايلخانى بختيارى گرفته به شيراز بياورند . ديگر آنكه محمد حسين خان پسر خداكرم خان كه قرار بود محبوسا او را به شيراز بياورند ، جناب سپهسالار اعظم توسطى از مشار اليه خدمت نواب مستطاب و الا حاجى معتمد الدوله كردند كه چون در منزل من است او را مىفرستم شما هم به او التفات كنيد آنچه پيش من بوده است . نواب مستطاب و الا هم جواب دادند كه در اين صورت لازم نيست او را بفرستيد در خدمت خودتان باشد . ديگر آنكه جنس در شيراز خيلى ترقى كرده است ، نان اغلب عايد خلق نميشود ، در هر مرحله كه ده دكان خبازى بوده است يكى يا دو تا حال بيشتر باز نيست . حكومت عقب به انبارداران كرده‌اند كه هرجا جنس است بيرون بياورند و به خبازان داده كه پخته به خلق دهند . ولى از قرارى كه مذكور مىشود قدرى فتنه زير سر استاد خبازان است كه ميخواهد جنس آنها را گران كند . ديگر آنكه روز عيد قربان نواب مستطاب و الا حاجى معتمد الدوله سلام عام نشستند و شليك توپ نمودند . ديگر آنكه چند روز است نواب مستطاب و الا به علت پادرد از اندرون بيرون نيامده‌اند . ديگر آنكه محصلى از حكومت نزد مقرب الخاقان حاجى نصر الله خان ايلبيگى سابق رفته كه هرچه جنس در سرحد و كامفيروز است حمل شهر نمايد . ديگر آنكه نواب مستطاب و الا حاجى معتمد الدوله در روز عيد غدير سلام عام نشستند و شليك توپ نمودند ، جميع اعيان و بزرگان و اشراف شيراز در سلام حاضر بودند . ديگر آنكه بواسطهء نيامدن باران يك نوع اضطرابى در خلق فارس افتاده و تسعير گندم را حكومت اگرچه نميگذارند بالا برود ولى باز چاره نميشود . دكاكين خبازها از پنج يكى باز است ، صبح و عصر ازدحام زياد درب دكان خبازان مىشود باندازه‌اى كه اغلب شهر نان عايدشان نمىشود . استاد خبازان فرار كرده است حكومت هم فراش بر سر دكان خبازان گذارده كه به همان اندازه كه حكم شده طبخ نمايند . ديگر آنكه برنج در شهر شيراز يك مرتبه گران و كم يافت شده ، حكومت محصلى فرستادند كربال كه هرچه برنج در آنجا انبار است بار كرده حمل شيراز نمايند ، برنج شهرى را يكمن دهشاهى و چنپا را يكمن چهار عباسى بفروشند .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 100 | على اكبر سعيدى سيرجانى