ديگر آنكه ميرزا محمد على منشى محمد حسن خان كه بواسطهء كاغذپرانى به اهل دشتستان محبوس بود او را محبوسا به شيراز آوردند ، چون در آن كاغذ از طايفهء قاجار بدگويى كرده بود نواب اشرف و الا معتمد الدوله حكم كردند كه اول جميع قاجار و شاهزادگان كه در شيراز هستند او را چوب زده ، بعد فراشان حكومتى چوب بسيارى به او زدند . خواستند دست او را ببرند از جهت سيادت عفو كردند ، ولى محبوس است .
ديگر آنكه از بهبهان خبر رسيد كه در ليراوى كه از محالات بهبهان است اعراب باديهنشين آنجا با اهل ليراوى نزاع كردهاند ، خواستهاند آنجا را بچاپند ، سرباز و سوارى كه مأمور آنجا بوده به حمايت اهل ليراوى بيرون آمدهاند ، از طرفين كشته و زخمى شدهاند ، دو سه نفر سرباز هم كشته شده است ، ولى هنوز خبر صحيحى نرسيده است . از اينجا محمد ابراهيم بيگ تفنگدار باشى نواب و الا احتشام الدوله با چند نفر سوار مأمور به رسيدگى كردن شد و رفت .
ديگر آنكه يازده نفر از طايفهء عرب كه در فارس گرفته بودند و ميگفتند دزد هستند وارد شهر كردند . حكومت نه نفر از آنها را دست بريد و دو نفر را در كوچه و بازار گردانيدند . از آن نه نفر دست بريده هيچكدام نمردهاند .
ديگر آنكه سيد فضل الله روضهخوان در بالاى منبر به اشخاص معتبر حرفهاى اراجيف زده بود . نواب مستطاب اشرف و الا معتمد الدوله از اين حركت ناشايسته مطلع ميشوند و مىفرستند او را مىآورند ، تغير زيادى به او ميكنند ، و چند توى دهنى گفتند به او زدند و ملتزم شد كه ديگر در بالاى منبر از هيچكس چه اعلى و چه ادنى بدگويى نكند .
ديگر آنكه گمرك شيراز و بوشهر را مقرب الخاقان نصير الملك بر ضد مقرب الخاقان قوام الملك در شصت و سه هزار تومان اجاره كرد . از اول سال پارسئيل به نصير الملك واگذار شد ، و قرار شد كه مأخوذى از اول سال را قوام الملك به نصير الملك بپردازد .
ديگر آنكه از قرارى كه حاجى محمد باقر خان حاكم بندر ابوشهر به حكومت فارس عرضه داشته بود آقا فرج الله مباشر گمركخانه بعد از منع حمل جنس دريا ، پنهانى به قدر هزار تومان عشور گمركى گندم مرخص و شب هنگام به دريا حمل كردهاند . حكومت فارس عقب كردند كه او را مغلولا به شيراز بياورند . مقرب الخاقان قوام الملك توسطهاى زياد و استدعاهاى بىاندازه كردند كه من او را مىآورم ولى بدون زنجير باشد و در اينجا به حساب او رسيدگى شود .
ديگر آنكه از فراشبند خبر رسيد كه محمد خان بيگ قشقايى به عداوت على قليخان قشقايى خرمنهاى گندم و جو فراشبند را آتش زده است كه مبالغى ضرر به على قليخان رسيده است . از حكومت شاطرى رفت كه بازديد كرده خبر بياورد .
ديگر آنكه اسد الله بيگ آدم قوام الملك به جهت تفرقهء اسلاملو در پل ولنجى كه ملك نواب جمال الدين ميرزا است ، رفته بود ، به آنجا كه مىرسد گويا كسى متحمل او نمىشود ، به جهت ترسانيدن اهل ده تفنگى خالى مىكند ، مىخورد به يكى از خانههاى دهاتى ، فورا بواسطهء آمدن باد مشتعل مىشود ، هفده خانه كه به هم متصل بوده آتش ميگيرد كه زنهاى اهل ده به صحرا
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٩١