بود ، به على قليخان گفته بود پيش برو من هم فردا مىآيم . على قليخان كه مىآيد به جره حيدر خان دو منزل عقبتر ميرود .
ديگر آنكه امروز فتحعليخان حاكم نيريز بواسطهء اينكه تقصيرش در پيش حكومت ثابت شد چوب زيادى خورد و حبس ( شد ) تا اينكه به حساب او رسيدگى شود . ميرزا سيد باقر را به حكومت نيريز خواهند فرستاد .
ديگر آنكه ديشب سه نفر سرباز از فوج حاجى اردشير خان سرتيپ زنى در منزل خود برده بودند ، سربازان مست ميشوند و ضعيفه را با كارد مىكشند . صبح خبر به حكومت ميرسد و سربازها در شاهچراغ پناه مىبرند . از حكومت چهار نفر فراش مأمور مىشود كه به چهار درب شاهچراغ بنشينند كه سربازها فرار نكنند و قدغن كردند كه اگر سربازها فرار كردند چهار فراش را نسق كنند .
ديگر آنكه يكى از غلامهاى كرد ركابى حكومت بجايى مأمور مىشود ، تعدى زياد مىكند ، امروز در حضور تعدى مشار اليه ثابت شد چوب زيادى خورد .
ديگر آنكه ديشب در خانهاى مجلس شرب بوده ، بدمستى مىشود . يكى از اهل آن مجلس دو نفر را زخم مىزند كه يكى از آنها مشرف به موت است . آن شخص ضارب هم در همان شب گرفتار مىشود ، در محبس حكومتى حبس است تا چه حكم دربارهء او شود .
ديگر آنكه مجددا تلگرافى از نواب احتشام الدوله رسيده است كه عمل مشار اليه را بقسمى صورت دادهاند و به مشار اليه نوشتهاند كه اگر تا فلان روز به شيراز آمدى فبها المراد و الا قلعهء دير را ميكوبم . ديگر آنكه دو روز است محصل رفته حاجى نصر الله خان ايلبيگى را به شهر بياورد به جهت محاسبهء مشار اليه .
ديگر آنكه شخص سمسارى شش تومان و نيم از امام جمعه طلبكار بوده ميرود مطالبه مىكند ، ميگويد كه من بدهى ندارم . شخص سمسار فورا مىرود به حكومت عارض مىشود . حكومت از امام جمعه استفسار مينمايند كه اين شخص چه ميگويد ؟ . امام جمعه جواب ميدهد كه چون آمد بدحرفى كرد من گفتم بدهى ندارم . حكومت به آن شخص سمسار گفت قسم ميخورى طلب خود را بگيرى ؟ . گفت بلى . پس حكم شد كه با محصلى برود در خانهء يكى از علما قسم بخورد و طلب خود را بگيرد . چون امام جمعه در پيغام به حكومت قدرى تندى كرده بود حكومت پول آن شخص را دادند و قدغن كردند كه درب خانهء امام جمعه كسى نرود ، امام جمعه كه خبر مىشود همان پول را با تعارفى به جهت حكومت ميفرستد .
ديگر آنكه ديشب در خانهء برادر ميرزا رضاى ايلخانى مجلس شرب بوده ، زنى داشتهاند ، آخر شب گفتگوشان مىشود ، مشار اليه چوبى بر سر آن ضعيفه مىزند كه سرش ميشكند . آدمهاى مقرب الخاقان بيگلربيگى مطلع ميشوند ، ميريزند در آن خانه ، ضعيفه را گرفته در خانهء كدخدا حبس نمودند .
ديگر آنكه حيدر خان دشتى با على قليخان قشقايى وارد چنار راهدار شدند ، منتظر دست خط اطمينان هستند .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٨٦