تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
شد كه فردا صبح ماركار صاحب و ميرزا على نزد قائم مقام منشى تلگرافخانه حاضر شوند و امر را بگذرانند . على الصباح ميرزا باقر ميرزا على را برداشته خدمت حكومت برد و عارض شد كه ميرزا على و ماركار صاحب بدون جهت زده است ، حكومت حكم كرد كه ماركار صاحب را به حكومت حاضر كنند . چون ماركار صاحب از رئيس تلگراف حكم نداشت نرفت . حكومت عقب كرد و حكما او را خواست ، نايب نوروز خان نايب فراشخانه با چند نفر فراش را فرستادند كه هركجا هست او را بياورند . ماركار صاحب در خانهء حارويك صاحب تلگرافچى رفته كه همراه خود به تلگرافخانه ببرد . فراشان با نايب نوروز در خانهء حارويك صاحب ريختند كه ماركار صاحب را ببرند . لاعلاج شده حارويك صاحب و ماركار صاحب باتفاق رفتند تا درب باغ ارگ حكومت . حارويك صاحب داخل نشد و ماركار صاحب را داخل باغ كردند . شاهزاده قدرى با او اوقات تلخى كرده او را مرخص نمودند ، بعد ماركار صاحب و حارويك صاحب هر دو رفتند تلگرافخانه و تلگراف كردند به عاليجاه مجدت و نجدت همراه پريس صاحب كه در بوشهر بود . ايشان هم تلگرافى به حكومت كردند . بعد از چند گفتگوى تلگرافى ماركار صاحب مقصر درآمد . پريس صاحب رئيس تلگراف حكم كرد كه يك ماه مواجب او را قطع كنند و على الدوام در كنار تخته بماند ، چون بىحرمتى نسبت به حارويك صاحب شده بود نايب نوروز را با ميرزا على پيشخدمت و افراسياب بيگ صندوقدار در روز يكشنبه بيست و پنجم دو ساعت به ظهر مانده در تلگرافخانه با حضور اهل تلگرافخانهء انگليسى و ايرانى و جمعى ايرانى ديگر به معذرت و ترضيه حكومت فرستادند . ديگر آنكه رعاياى نيريز بعضى شاكى از حاكم خود و برخى به رضامندى به شيراز آمدند ، حاكم آنها فتحعليخان نام عمل ماليات خود را پرداخته است ، ولى بواسطهء همين فقره حكومت حكم به ديوانخانه دادند كه رسيدگى به حال رعايا نمايند . ديگر آنكه امام قلى خان پسر قباد خان كه به جهت بعضى فسادها چندى قبل او را گرفته محبوس كرده بودند ، امروز كه بيست و چهارم بود حاجى حيدر نام معروف به زرگر ضامن هزار تومان بدهى ماليات او و ضامن تن مشار اليه شده است ، از حبس مستخلص نمود . ديگر آنكه رعاياى زرقان از ضابط خود بشكايت سر طويلهء حكومت بست رفته‌اند . ديگر آنكه شخصى از اهل شمس آباد بلوك دور شهر به حكومت عارض شد كه زن مرا كدخداى شمس آباد كشته و مرا دو ماه حبس نموده و نگذارده كه بيايم عارض شوم . حكومت فرستادند كدخداى مزبور را حاضر كردند . بعد از رسيدگى معلوم شد كه عارض خلاف عرض كرده است . چوب زيادى به او زدند . ديگر آنكه نواب احتشام الدوله و ريش‌سفيدان دشتى تلگراف كرده بودند به اين مضمون كه " آنچه بدهى محمد خان و رعاياى دشتى بوده پرداخت شده مگر ابوابجمعى خود حيدر خان كه باقى دو ساله‌اش قريب چهار پنج هزار تومان مىشود ، خود حيدر خان حال در شيراز است از خودش دريافت نماييد " . و حال اينكه حيدر خان هنوز از خاك دشتى به اين طرف نيامده است . ديگر آنكه چنين خبر رسيده كه حيدر خان همراه على قليخان قشقايى نزديك جره آمده