شدند سواى مشير الملك كه حاضر نشد . بعد از تحويل حمل به همهء حاضرين شاهى عيدى دادند .
ديگر آنكه از نواب احتشام الدوله تلگرافا خبر رسيد كه در قباكلنكى كه از محال تنگستان است رئيس غلام حسين نام ياغى شده ، خود و وابستگانش در برج رفته و بناى شليك تفنگ كردهاند . نواب احتشام الدوله دويست نفر از الوار بهبهانى كه همراه داشتند حكم كردند كه آن برج را بگيرند . آنها يورش به برج برده يك نفر از الوار و يك ماديان گلوله ميخورند ، ماديان فورا سقط مىشود و آدمش هنوز نمرده . ولى الوار برج را ميگيرند . رئيس غلامحسين و وابستگان او را گرفته ، برج و خانههاى آن را كوبيده ، رئيس غلامحسين و وابستگانش را چوب زيادى ميزنند و گوشش را مىبرند و حبسشان ميكنند .
ديگر آنكه عمال و ضابط فارس را به جهت محاسبه به شيراز خواستهاند ، بعضى آمدهاند و بعضى در كار آمدن هستند . احتمال كلى ميرود كه هركس پارسال به هرجا ضابط بوده امسال هم باشد .
ديگر آنكه از قرارى كه از قوام الملك خبر رسيده ايلات قشقايى در لار و سبعه بناى دزدى را گذاردهاند .
ديگر آنكه از قرارى كه به نواب مستطاب و الا حاجى معتمد الدوله از طهران نوشته بودند امپراطور روس به اعليحضرت پادشاه ايران نوشته است كه " به جهت دوستى و يكجهتى كه فيما بين ما و شماست در شروط صلحنامه با دولت عثمانى چنين قرار گذاردهايم كه هر شهرى از ايران نزديكى ارزنه الروم و كردستان است و حال در تصرف دولت عثمانى است به دولت ايران واگذارند " . اعليحضرت پادشاه ايران هم از اين رقيمه زياد خوشحال شده و جواب امتنانى نوشته فرستادند .
ديگر آنكه امروز كه جمعه بيست و چهارم بود شاه نواب مستطاب و الا را به تلگرافخانه حاضر كرده بودند ، بعد از اظهار رضامندى و امتنان حكمرانى فارس را مجددا به ايشان دادند و زياد تاكيد در امنيت طرق و شوارع كرده بودند .
ديگر آنكه ماركار صاحب تلگرافچى انگليس سه عدل شراب مىخواستند حمل نمايند ، ميرزا على نام اصفهانى كه مباشر محلهء ارامنه و از جانب ميرزا باقر عامل يهود مأمور است ، رفته بود مطالبهء خرج بار از ماركار صاحب كرده با كمال بىاحترامى و فحش زياد بدون سبب به ماركار صاحب داده بود ، ماركار صاحب از خانه بيرون مىآيد و به او ميگويد به چه جهت فحش مىدهى ، بيا برويم نزد قائم مقام منشى تلگرافخانهء دولت بهيهء قيصريهء انگليس . همچنانكه مىخواستند بيايند ميرزا على يخهء ماركار صاحب را ميگيرد و مشتى به او مىزند كه بر زمين مىافتد . ماركار صاحب هم گويا چند مشتى به او مىزند . هر دو با يك نفر ارمنى آبنوس نام آمدند كه به قائممقام منشى تلگرافخانه اظهار دارند . ميرزا على درب بىبىدختران كه يكى از امامزادههاى شيراز است ميرسد و خود را در آنجا مىاندازد ، ماركار صاحب عباى او را گرفته ميكشد كه بيرون بياورد ، زور او را نمىكند . خودش با آبنوس نام ارمنى آمدند به قائم مقام منشى تلگرافخانه اظهار داشتند . رقعهء دوستانهاى به ميرزا باقر ارباب ميرزا على فرستاده شد كه او را تنبيه نمايد و قرار هم بر اين
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٨٤