سر چيزى داشتن - 85 / 1
در فكر چيزى بودن ، انديشهء چيزى داشتن .
برو هرچه مىبايدت پيش گير * سَرِ ما ندارى سَرِ خويش گير
« گلستان » باب پنجم ، ص 129
سر چيزى رفتن ، فرا - 26 / 13
رك : فرا سر چيزى رفتن .
سر در سر چيزى كردن - 22 / 14
كنايتست از : خود را بكشتن دادن در طلب آن چيز . از « غياث اللّغات » .
آنكس كه بدينار و درم خير نيندوخت * سر عاقبت اندر سَرِ دينار و درم كرد
سعدى ، بنقل « آنندراج »
سر درو - 109 / 9
در اينجا كنايتست از : نمونه « 1 » .
هامش
( 1 ) - ظاهرا منشأ اين كنايت از آنجاست كه در برخى از نواحى ايران همچون پارهاى از توابع شهرستان سلطانآباد ( اراك فعلى ) ، كزاز و سربند ، و نيز در حرآباد ( از بخشهاى فراهان ) ، رسم است كه گاهى بيست تا بيست و پنج روز پيش از فرارسيدن هنگام درو گندم و جو ، از قسمتهايى از كشتزار كه در شرف زرد شدن و رسيدن است براى رفع كمبود آزوقه در وى مختصر مىكنند كه آن را « پيش بردار » يا « پيش چين » گويند ، اين رسم بگفتهء بعضى از سالخوردگان رودبار قصران تا چندى پيش - قبل از تبديل كشتزارها به درختستانهاى ميوه - در آن نواحى نيز معمول بوده است ، و مردم آنجا در اين مورد همين كلمهء « سردرو » را به كار مىبردهاند .