و در ص 29 س 1 : بهتر و ممتاز و سردار . « غياث اللّغات » ، پيشواى قوم .
از « بهار عجم » .
سراير - 3 / 3
سرائر ، جمع سريرة : راز . « مقدّمة الأدب » ، « الصّراح من الصّحاح » ، رازى كه نهان دارند . « محيط المحيط » .
سربارى - 1 / 6
بار و بستهء كوچكى را گويند كه بر بالاى بار و بستهء بزرگ بندند . « برهان - م » ، ظهير الدّين فاريابى گويد :
مرا كه پشتِ من از بار محنتست دو تاه * فِراق روىِ تو در مىخورَد بسربارى ؟ !
« ديوان ظهير الدّين فاريابى » بتصحيح نگارنده .
سر به مهر - 92 / 10
مهر كرده شده . « آنندراج » ، دست ناخورده .
خاقانى گويد :
زد نَفَسِ سر بمُهر صبحِ ملمَّع نقاب * خيمهء روحانيان كرد مُعنبر طناب
« ديوان خاقانى » ص 41 ، س 8
سر جوال بازداشتن - 76 / 4
در اينجا كنايتست از : تكدّى و خواهندگى ، و چنان كه از سياق عبارت مستفاد است محتمل ايهامى به مخنّث و ملوط بودن نيز تواند بود .