تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفثة المصدور ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥

سباع - 54 / 1

جمع سبع : دد ، دده ، درنده . « مقدّمة الأدب » .

سبايا - 60 / 12

جمع سبىّ : برده . « منتهى الأرب » .

سپيدكار « 1 » - 41 / 13 ، 99 / 10

« سپيدكار » در ادب فارسى بيشتر ، از باب استعارهء عناديّه ، در معنى « سياه‌كار » ( : فاسق و فاجر و ظالم و محيل و گناهكار . « برهان م » ) به كار مىرود . نظير « روسپيد » ، و در اينجا ظاهرا بمعنى بىآزرم و بىحيا و شوخ چشم انسب مىنمايد . و در هر دو مورد ، إيهامى نيز بمعنى ظاهرى خود دارد . قس : « سياه‌كار » . ظهير الدّين فاريابى گويد :
درست گشت مرا كاصلِ برف و سرما هست * سپيدكارىِ حُسّاد و سردىِ أعْدا
« ديوان ظهير الدّين فاريابى » بتصحيح نگارنده .

سپيد گليم - 99 / 8

در اينجا ، چنان كه از سياق عبارت مستفاد است ، مراد معنى استعارى آن يعنى تشبيه برف به گليم سپيد است ، و ظاهرا ، از باب استعارهء عناديّه ، محتمل معنى « سياه گليم » ( در صفت جهان و روزگار ) نيز تواند بود .
هامش
( 1 ) - در « بهار عجم » آمده است : « سپيد كار » كنايتست از : منافق و دو روى . رك : « راحة الصدور » ، فرهنگ كلمات و مصطلحات نادره ، ص 505 ، و « امثال و حكم » ج 2 ، ص 945 ، و « مرزبان‌نامه » ص 229 ، حاشيهء شمارهء 1 .