- بر صفتى كه بر او ببايد بخشود - مىببايد بود . » و از آن غافل كه آن شب مظلم را روزها از آن تاريكتر درپى است ، و اين حادثه نسبت با آنكه درپى است ، لاشى است . ساقى ايّام دردىّ درد بازپس گرفته است ؛ بعد ازين درخواهد داد .
بعد از آن جهد المقلّ 387 در مدافعت تقديم رفت ، و الحق ( ع ) چه دانم كرد ، با گردون بدين لشكر كه من دارم ؟ ! عاقبت خسته و شكسته ( ع ) تمجّ نجيعا 388 فى المكرّ ذوائبه ، در پاى اسپ افتادم ؛ چشم باز بستند « 1 » ، و ديدهء بصيرت بينا بود ، سروپاى برهم « 2 » كشيدند « 3 » ، و عقل پاى برجاى « 4 » بود ، ديدهء « 5 » ظاهر بسته ( ع ) و ناظر القلب « 6 » 389 لا يخلو من النّظر . با خود مىگفتم : « نفسى « 7 » كه پاىبند طمع نگشته است ، پاىبستهء كيست ؟ ! شخصى كه گشادهدستى عادت اوست ، دست بستهء چيست ؟ ! »
فى الجمله در وقتى كه :
نثر السّحاب من السّماء دراهما * و كسا الجبال من الحواصل ملبسا 390
هامش
( 1 ) مى : بازبسته
( 2 ) هت : درهم
( 3 ) مى : كشيده
( 4 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : پابرجا
( 5 ) هت : پابرجا ديده
( 6 ) در « وفيات - الأعيان » ج 3 ص 440 : و باطن القلب
( 7 ) كر : مىگفتم كه نفسى