سر وقت ، كه مردم سر سر ندارد « 1 » ، دشمنايگى « 2 » - كه نبود - از سر آغاز گيرد ؟ ! ليك ( ع ) ناكسان را بخاصه قانونيست ؛ باشمك « 3 » ، احمد أرموى « 4 » ، آن گاوريش خر طبع ، كه به همه وجوه رشته بدست او داده بود ، و بر سن او فرو چاه « 5 » رفته « 6 » ، و ديگر سهل قياد سست « 7 » شلوار ، بوقا ، غلام بغدى ، كه در آن فترت از فتور ديگران ، خويشتن را امير كرده بود ، برهم نهاد ، و تقرير كرده ، و بدمدمه و افسون « 8 » بر آن قلتبان مأبون دميد ، كه : « فلان آمد ، و بهرجايى كه مظنّه بود « 9 » ، پادشاه را جست ، و چون شب محنت را سحرى نديد ، عزم شام مصمّم گردانيد ، و هراينه آنجا تقرير خواهد كرد ، كه : « ملك عجم خريدهايست « 10 » ، كه بجانها خريدهاند ، و اينك « 11 » بىشوهر است ، و با او از مال
هامش
( 1 ) متن مطابقست با : مى ، باقى نسخ : ندارند
( 2 ) هت ، مى ، كر :
دشمنانگى ، سى : دشمنانگى ، تصحيح قياسى است ، رك : « مقالهء استاد نحرير جناب آقاى مجتبى مينوى در مجلّهء يغما ، سال 8 ، شمارهء 4 ، ص 177 - 180 »
( 3 ) هت :
ياشمك ، مى : باشميك ، صورت صحيح اين كلمه معلوم نشد .
( 4 ) متن مطابقست با : مى ، باقى نسخ : ارمويى
( 5 ) مى : فراچاه
( 6 ) كر : رفته بود
( 7 ) هت : سهل قبادسست ، سى : سهل فتادست
( 8 ) هت ، مى : بدمدمه فسون
( 9 ) مى : مظنّه كرده بود
( 10 ) همهء نسخ : خريدهء تست ، تصحيح قياسى است .
( 11 ) هت ، كر : خريدهاند اينك