تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفثة المصدور ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
دانستم ، كه بىقطع حدود صفائح ، عبور از آن ورطهء هائل ناممكنست ، و بيرون شو آن « 1 » غرقاب را گذر بر جداول نامتعيّن . سر اسپ بازكشيدم ، و دست بشمشير برد « 2 » ، به قدر وسع و امكان ، لحظه‌اى در محامات نفس و محافظت جان ، حركة المذبوحى بجاى آوردم ، و ساعتى دراز ، بموجب من قتل 385 دون نفسه فهو شهيد ، دست « 3 » و پاى - اگرچه از كار رفته بود - باز جنبانيده « 4 » ، مىگفتم :
« كلّ ابن أنثى - و إن طالت سلامته - * يوما على آلة حدباء محمول 386
چون خدنگ مرگ هراينه بر جان خورد نيست ، آن به كه خود را نشانهء عار و ننگ نگردانى ، چه ، مىدانى ، كه در اين رباط خراب - اگر بسيار بمانى - نمانى ، و در « 5 » هيچ حساب نى ، كه سالى چند - بحالى كه بدان ببايد « 6 » گريست - مىببايد « 7 » زيست ، و مدّتى
هامش
( 1 ) مى : بيرون شد از آن ( 2 ) سى ، مى : بردم ( 3 ) متن مطابقست با : مى ، باقى نسخ : شهيد و دست ( 4 ) سى : جنبانده ( 5 ) سى : نمانى كه در ( 6 ) سى : بدان مىببايد ( 7 ) هت ، مى : مىبايد
نفثة المصدور ( فارسى ) — صفحة 87 | شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی / امير حسين يزدگردى