بدست درويشى بود ، نگذاشته ؛ معتمدى كه بتبريز « 1 » بود ، آن محقّر بأرميه آورد ، و دو سه چهارپاى خريد ، و روى بخوى نهاد ، و هرچند در چند روزه مقام بأرميه آثار غدر از أسرّهء پيشانى آن دنىّ برخوانده « 2 » بودم ، و شواهد مكر از اقوال و افعال آن ناكس مشاهده كرده
« قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ »
« - 1 » 377 و به حكم : إتّق شرّ من « 3 » 378 أحسنت إليه « 4 » عند من لا أصل له - 22 ، با همه دل و جان بگفته كه : « يوما من الدّهر 379 ، از او بر سنّت « 5 » اهل دناءت مقابلهء احسان بإساءت ببايد « 6 » ديد ، و چنان كه شرط سيرت سفلگانست ، جزاى حقوق بعقوق لازم خواهد شمرد . » بارانى « 7 » آن باران دوخته بودم ، و سپر آن تير باران راست كرده ؛ امّا در اين حال كه حادثهء حديث عداوتهاى قديم از ضماير بيرون كرده ( ع ) عند الشّدائد تذهب « 8 » الأحقاد 380 ، كجا در حساب بود ، كه در اين
هامش
( 1 ) سى : كه تبريز
( 2 ) سى : دنى خوانده
( 3 ) سى : اتّق من
( 4 ) هت ، بالاى سطر افزوده : و تصنيع اليد ، ظ : و تضييع اليد
( 5 ) سى :
الدّهر را ازو بر ، هت : دارد بر سنّت ، مى : و ازو بر سنّت
( 6 ) هت : نبايد
( 7 ) سى : و بارانى
( 8 ) همهء نسخ : يذهب ، متن مطابقست با : « كتاب - التّنبيه على أوهام ابى علىّ فى أماليه » ص 110 ، و « شرح ديوان الحماسة » ج 1 ص 255 ، و « جهانگشاى جوينى » ج 3 ص 27
( - 1 ) قرآن كريم : 3 / 118