كرد . پس شبانه بر سر وى شبيخون آورد و خود با دويست « 1 » مرد بر سر خاقان رفت و از هرجانب دويست مرد بداشت تا چون فغان از لشكر برآيد نام بهرام ياد كنند و طبل زنند و هركس كه بر ايشان گذرد بكشند . و او با جماعتى از خواص براندند و بر در خيمهء او رفتند و حاجبان كه بر در نشسته بودند بكشتند و اندر خيمه رفتند و خاقان را مست بر سر تخت خفته ديدند . سرش ببريدند و آواز برآوردند و خلقى بسيار بكشتند و بعضى اسير كردند و باقيان بگريختند . چون روز شد بهرام لشكرگاه از اتراك خالى يافت ، غنيمت بسيار گرفت و در حال بشارتها به اطراف فرستاد و خود آهنگ هند كرد . ملك هند چون از آمدن او خبر يافت رسول فرستاد و با او صلح كرد و دختر خود به زنى بهرام داد و ديبل و مكران به وى تسليم كرد . بعد از آن قصد يمن و حبشه كرد و نرسى را به روم فرستاد . هر دو مظفر بازگشتند .
پس روزى به نخجير بود و از پى گورى مىدويد ، آبى تنك در زمين شوره افتاده بود ، اسب در آن براند و فرو رفت و ناپديد گشت . مدت ملك او بيست و سه سال « 2 » بوده است .
[ يزدجرد بن بهرام
پادشاهى عادل و نيكو سيرت بود و از غايت لطف و حلم كه داشت او را « يزدجرد نرم » خواندندى . مدت ملك او هجده سال و پنج ماه « 3 » بوده است ] « 4 » .
هرمز بن يزدجرد
پسر كوچكتر يزدجرد بر برادر بزرگتر غلبه كرد و ملك به قهر فروگرفت .
هامش
( 1 ) - چاپى : « دويست و پنجاه » .
( 2 ) - د : « سى و يك سال » ، چاپى و تاريخ گزيده : « شصت و سه سال » ، فارس نامه ابن بلخى : « هژده سال و پنج ماه » .
( 3 ) - د : « پانزده سال و پنج ماه » .
( 4 ) - الف ندارد .