بر اسب نهاد . چون خواست كه پاردم « 1 » راست كند ، جفته بر سينهء او زد « 2 » ، در حال هلاك شد و اسب ناپديد گشت . بىشك عاقبت ظالمان چنين باشد . و الله تعالى قادر على كل شىء .
بهرام بن يزدجرد الملقب به جور
يزدجرد او را به منذر ، امير عرب سپرده بود تا او را تربيت كند . چون يزدجرد نماند مردم از وى به ستوه آمده بودند گفتند او در ميان عرب پرورش يافته است ، آداب فرس نداند . پس كسرى نامى از اولاد اردشير به پادشاهى نشاندند . بهرام ، نعمان منذر را با لشكرى تمام فرستاد تا طيسفون را كه سرحد فرس است غارت كردند . بزرگان فرس رسولى بر منذر فرستادند تا بهرام را بازگرداند . منذر گفت من محكومم ، حكم آن است كه بهرام فرمايد .
رسول نزد بهرام رفت و با او بگفت . بهرام جواب داد كه ملك حق من است و لابد طلب خواهم كرد . رسول گفت صواب آن است كه بهرام به سرحد آيد تا بزرگان عجم او را ببينند . بهرام و منذر با سىهزار سوار به سرحد آمدند . امرا و معارف بر بهرام آمدند [ و او را خدمت كردند ] « 3 » و از پدرش شكايت كردند و گفتند ما بدين سبب دست در ديگرى زديم . بهرام قول ايشان را مصدق داشت و به عدل و شفقت و عمارت و رعايت رعيت وعده داد . بزرگان او را دعا كردند و دو گروه شدند و بيرون آمدند و ميان ايشان منازعت شد . بهرام گفت :
ملك ميراث من است . رسول گفت : كسى را در ملك تو منازعت نيست . بهرام گفت : ملك امروز ديگرى دارد ، من دانم و شما ، مرا و او را به يكديگر رها كنيد هركه چيره آمد ملك او را باشد و تاج شاهى را در ميان دو شير بنهيد هركس كه بردارد ملك او را باشد . مردم دانستند كه كسرى ، مرد نبرد بهرام نيست .
هامش
( 1 ) - پاردم چرمى باشد كه بر پس زين اسب بندند و بر زين دم اسب اندازند ( برهان قاطع ) .
( 2 ) - جفته زدن - لگد زدن ستور با دوپا ( لغتنامهء دهخدا ) .
( 3 ) - فقط در گ .