[ 105 نامه نصرت الدوله مبنى بر پيشكش نمودن سيصد تومان بجاى فراهم كردن تعدادى قاطر از ولايت - 1294 ق ]
فدايت شوم در باب قاطر مكّرر عرض كردهام كه در قوه من با اين ولايات خراب ممكن نيست با وجوديكه به اصفهان و ساير جاها برات صادر شده است در اين ولايات بىهمهچيز قاطر عمل نمىآيد . قسط هم كه نمانده برات صادر شود و من هم قوه او را ندارم . معهذا سيصد تومان محض اطاعت پيشكش حضور مبارك مىكنم كه قبول فرموده معاف فرمايند و اگر حكما بخواهيد بنده هم لا علاج هستم كه به ولايات حواله كنم و رضا نشويد كه به اين خوبى خدمات امسال را كردهام در آخر كار يك بدنامى بزرگى براى بنده حاصل شود و درد سر كلى به اولياى دولت بدين واسطه حاصل گردد . استدعا دارم كه از خاكپاى مبارك مستدعى شويد به همين قسمى كه عرض كردم قبول فرمايند و از اين جهت بنده را خلاص سازند . زياده عرضى ندارد .
مهر : فرمانفرما 1294
[ 106 نامه نصرت الدوله دربارهء فروش محصول غله املاك خالصه - 1294 ق ]
فدايت شوم دو ماه است كه متصل تلگراف مىفرمايند كه مباشرين غله را كه پارسال ابتياع كردهاند و همه جنس خود را در سر خرمن تماما تحويل گرفتهاند و مردمان بىاعتبار و لوطى همه را صرف لوطىگرى كرده هر ساعت يك طفره پيدا كرده ، جنابعالى را به دردسر و مرارت مىاندازند و بنده را گرفتار مىنمايند . حسب الحكم به همهجا محصل فرستادم كه مباشرين غله را تهران بفرستند . امسال را چهل روز است كه بنده با نواب و حكام و مردمان معتبر گفتگو كرده و مىكنم تا به هزار مرارت آنها را متقاعد به خريدن غله امسال نمودهام كه به قيمت پارسال بدون يك شاهى كم و زياد خريدارى نمايند و حال آنكه به سر مباركت امسال غله بسيار هم از پارسال كسادتر و بىتسعيرتر است . محض رفع اين حرفهاى بيهوده مباشرين بىاعتبار ، براى رفع تهمت خود اقدام به اين كار كردم كه در مرارت نيفتاده باشم و الا خود مىدانيد كه بنده از عمل خريدارى غله چقدر گريزانم و اكثر خالصجات هم انبار و مكان ندارد . خصوصا نهاوند و ملاير استدعا دارم كه اگر مىفروشيد ، زودتر به قيمت پارسال حكم او را بفرستيد كه بنده هم به