اشكالات استقراء بر مبناى مكتب تجربه چگونه حل مىشود ؟
پس از آنكه تفسير دليل استقرائى را از نظر مكتب عقلى دانستيم و معلوم شد كه چگونه ميتوان دليل استقراء را دليلى عقلى تلقّى نمود اكنون ميخواهيم بدانيم كه موقعيّت دليل استقراء از نظر مكتب تجربه چگونه است و مشكلاتى كه دليل استقرائى از نظر منطقى داشت چگونه از نظر اين مكتب حلّ و فصل مىشود .
مقصود ما از مذهب تجربه اين است كه ميگويد اساس كلّى و مصدر اصلى همه گونه شناختها كه در انديشهء بشرى فراوان يافت مىشود فقط تجربه و اطّلاعاتى است كه از رهگذر حس بدست ميآيد و هيچ شناختى مستقلا و پيش از تجربه و حسّ وجود ندارد .
ما در بحثى كه قبلا در منطق ارسطو داشتيم گفتيم كه دليل استقرائى با سه اشكال اصلى روبرو است .
اشكال اوّل اينكه : چرا احتمال تصادف مطلق را در پديدهها نفى ميكنيم و ميگوئيم بايستى از براى وجود ( ب ) سببى بوده باشد ؟
اشكال دوّم اينكه : اگر گفتيم از براى ( ب ) سببى هست چه ضرورتى دارد كه آن سبب ، حتما ( أ ) باشد كه همزمان با او موجود مىشود و احتمال تصادف نسبى را و اينكه وجود ( ب ) در حقيقت و واقع به ( ت ) بستگى داشته باشد از ذهن خود دور ميكنيم .