تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
اين مبناى ارسطو را ممكن است به دو نقطهء اصلى تحليل نمود : اوّل اينكه منطق ارسطو معتقد است كه دليل استقرائى به قاعده و اصل ، نيازمند است كه ناچار بايد آنها را بطور اصل مسلّم بپذيريم تا بتوانيم دليل استقرائى را بر سه مشكلى كه دارد پيروز سازيم و عموميّت مطلوب را از دليل مزبور بدست آوريم و گرنه ما دامى كه آن اصول را بطور اصل مسلّم قبلى نپذيرفته‌ايم بعلم استقرائى و روش‌هاى استدلالى استقراء نميتوان اعتراف نمود . دوّم اينكه : منطق ارسطو معتقد است كه اصل سببيّت و اصلى كه تصادف نسبى را غير قابل تكرار ميداند و قضيه‌ايكه ميگويد : حالات متماثل نتيجه‌هاى متماثل خواهند داشت اصولى هستند عقلى و قبلى كه پيش از تجربه و استقراء بدست ميآيند و اين سه اصل همان اصول مسلّمهء سه‌گانه‌اى است كه منطق ارسطو به آنها نيازمند است . و آنچه ما تابحال در مناقشهء منطق ارسطو گفتيم راجع بيكى از اين قضاياى سه‌گانه بود يعنى همان قضيه‌اى كه ميگفت تصادف نسبى در خطّى طولانى تكرار نميشود و توانستيم ثابت كنيم كه اين قضيه از قضاياى عقلى قبلى نيست و از همين جهت صلاحيّت ندارد كه يكى از اصول مسلّمهء سه‌گانه‌اى باشد كه در منطق ارسطو براى پىريزى دليل استقرائى بايستى از آن استفاده شود . و به نظر من منطق ارسطو نه فقط در اينمورد بخطا رفته كه قضيه‌اى را با اينكه از قضاياى عقلى قبلى نبوده بعنوان يك قضيهء عقلى قبلى معرّفى نموده است بلكه دربارهء اصل احتياج دليل استقرائى باصول مسلّمهء سه‌گانه نيز بخطا رفته است . ما در اينجا به همين مقدار كه اجمالا نظر خود را بيان كنيم اكتفا نموده و بتفصيل آن نمىپردازيم و تفصيل اين نظريّه را براى بخش سوّم اين كتاب ميگذاريم كه آنجا مفصّلا و عميقا نظريّه‌اى را كه مبناى اين كتاب در تفسير دليل استقرائى است بحث خواهيم نمود و ثابت خواهيم كرد كه نتيجهء استقراء ، عموم