باشد هروقت كه ما در طول اين خط ، همزمانى ميان دو پديده را مشاهده كرديم لا محالة بايد سببيّت ميان آن دو را استنتاج كنيم بدون اينكه از براى مقدار احتمالات وجود ( ت ) كوچكترين اثرى در اين نتيجهگيرى بوده باشد .
( هفتمين اعتراض )
اگر فرض كنيم نمودار طول خطّى كه ميدانيم تصادف نسبى در آن طول ، بطور استمرار تكرارپذير نيست ده بار آزمايش است معنايش اين است كه همزمانى نوشيدن شير با رفع دردسر ، در نهبار تجربهء پىدرپى احتمال ميرود ولى در ده بار تجربهء متوالى احتمال نميرود كه نوشيدن شير با رفع سردرد همزمان باشد زيرا يقين داريم كه تصادف نسبى در مرحلهء آزمايش ده بار پىدرپى تكرار نميشود .
ما در اين اعتراض ميخواهيم ثابت كنيم كه اينعلم يك نوع علم عقلى كه مستقيما و بدون واسطه بدست ما رسيده باشد نيست بلكه مولود تعداد بسيارى از احتمالات است . برهان ما بر اثبات اين مدّعى از سه مطلب زير تشكيل مييابد .
اوّلا در هرجا كه ما علم عقلى به چيزى داشته باشيم ( مقصود از علم عقلى ، عملى است كه ما آن را پيش از استقراء و تجربه بدست آورده باشيم ) اگر عالم بعلم قبلى ، اعتقاد بملازمهء بين دو چيز داشته باشد بطور حتم آن علم قبلى نتيجهاش علم بلازم خواهد بود .
ثانيا قضيهايكه ميگويد : تصادف نسبى در ده تجربهء پىدرپى تكرارپذير نيست اگر درست باشد مسلما قضيّهء شرطيّهء زير هم درست خواهد بود : ( اگر تصادف نسبى در نه بار آزمايش واقع شود در دهمين بار حتما واقع نخواهد شد ) و اين بدانمعنا است كه ميان ايندو قضيّه : ( قضيّهء اولى و قضيه شرطيّهء دوّمى ) ملازمه هست .
و ثالثا آنكه ما با اينكه يقين داريم نوشيدن شير با رفع سردرد در ده بار تجربهء پىدرپى هرگز همزمان نخواهد شد معذلك به آن قضيّهء شرطيّهاى كه ميگويد :