ملاحظه ميكنيم كه مقدار ميل ما بسوى اعتقاد بسببيّت ( أ ) از براى ( ب ) در آزمايش - هائى كه نتيجهء مثبت داشته - تا حدود زيادى - وابستگى دارد به مقدار احتمالات وجود ( ت ) باينمعنى كه هرقدر احتمالات ( ت ) بيشتر باشد اعتقاد بسببيّت ( أ ) از براى ( ب ) كمتر و هرچه احتمالات ( ت ) كمتر باشد اعتقاد بسببيّت بيشتر خواهد بود .
در اينجا معلوم مىشود كه اعتقاد استقرائى بسببيّت الف از براى ( ب ) با مقدار احتمالات وجود ( ت ) تناسب معكوس دارد و لذا مىبينيم كه اگر ما علم سابقى نداشته باشيم و اصلا ندانيم كه از براى ( ب ) اسباب وجودى ديگرى در طبيعت هست اعتقاد بسببيّت ( أ ) از براى ( ب ) بيشتر خواهد بود از آن وقتى كه بدانيم براى وجود ( ب ) اسباب ديگرى هم هست ولى ما در خلال آزمايشهائى كه اجرا كردهايم وجود آن اسباب را ندانستهايم ، به جهت اينكه احتمال وجود ( ت ) در فرض اول ، كمارزشتر است از احتمال وجودش در فرض دوّم زيرا در فرض اوّل آن احتمال ، نتيجهء ضرب دو احتمال است يكى اينكه از براى ( ب ) در طبيعت سبب ديگرى هم باشد و ديگر اينكه : آن سبب ، فعلا نيز موجود باشد در صورتى كه در فرض دوّم فقط يك احتمال وجود دارد و آن احتمال وجود فعلى سبب ديگر ( ب ) « 1 »
اين رابطهء محكم ميان علم استقرائى يا بگوئيم ميل استقرائى بسببيت و ميان مقدار احتمالات وجود ( ت ) در آزمايشهاى متوالى را منطق ارسطو نميتواند بر اساس روشى كه در استدلال استقرائى دارد توجيه كند زيرا استدلال استقرائى ، اگر نتيجهء علم اوّلى قبلى بر اينكه ( تصادف نسبى در خط طويل قابل تكرار نيست )
هامش
( 1 ) اگر فرض كنيم كه احتمال وجود سببى از براى ( ب ) در طبيعت 10 / 1 باشد و احتمال وجود فعلى آن سبب نيز 10 / 1 پس در مورد استقراء احتمال وجود فعلى سبب 100 / 1 خواهد بود در صورتى كه در فرضى كه اصل وجود سبب ديگر در طبيعت قطعى است فقط 10 / 1 احتمال وجود فعلى آن سبب موجود خواهد بود : مترجم .