تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
تصادف مطلق ، آن است كه پديده‌اى بدون هيچ سببى ، وجود يابد بمانند اينكه آبى بدون هيچ سبب به جوش آيد . و تصادف نسبى ، آن است كه رويداد معيّنى باستناد وجود سبب‌اش وجود يابد و در همان زمان برحسب تصادف ، رويداد ديگرى هم بواسطهء وجود سبب خودش وجود يابد مانند اينكه : آبى را در صد درجهء حرارت ، قرار دهيم و آب به جوش آيد و در همان زمان ، آب ديگرى را در درجهء حرارت صفر قرار دهيم و منجمد شود و آن جوشش ، و اين يخ بستن ، در يك لحظه از زمان واقع شود ، در چنين موردى گفته مىشود كه همزمانى جوشش آن آب و انجماد اين آب ، تصادفى بود ، و اين تصادف نسبى است نه تصادف مطلق زيرا هريك از جوشش و انجماد كه پديد آمده بواسطهء علّت مخصوص خودش بوده است نه بواسطهء تصادف ، بلكه تصادف در همزمانى آن دو بوده و با توجّه باينكه هيچ لزومى نداشت كه انجماد آب و جوش آمدن آب ديگر ، همزمان باشد اگر همزمان شدند لا محالة برحسب تصادف خواهد بود . و بر اين اساس ممكن است بگوئيم : تصادف مطلق ، آن است كه رويدادى بدون هيچ لزوم منطقى و يا واقعى روى دهد ، و تصادف نسبى آن است كه همزمانى دو رويداد ، بدون هيچ لزوم منطقى و واقعى باشد يعنى بدون هيچ رابطهء سببى كه حتميّت همزمانى آن دو را ايجاب كند . تصادف مطلق ، از نظر فلسفهء ارسطو و هرنظر فلسفى ديگرى كه قانون سببيّت را بعنوان يك قانون عقلى قبلى ، قبول دارد محال است زيرا تصادف مطلق ، با قانون سببيّت معارض است و طبيعى است كه معتقدين بقانون سببيّت ، نبايستى زير بار تصادف مطلق بروند . قانون سببيّت ، كه تصادف مطلق را ردّ مىكند در فلسفهء ارسطو و فلسفهء عقلى بطور عموم ، همان قضيهء عقلى اوّلى را تشكيل ميدهد كه جواب گوى اوّلين اشكال از اشكالات سه‌گانهء استقراء بود كه در اول بحث گذشت و هم‌چنين آن قضيّهء عقلى
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 38 | السيد محمد باقر الصدر / سيد احمد فهرى زنجانى