تجربه ، بجز مشاهدات مكرّر چيز ديگرى نيست همانطور كه استقراء نيز همان مشاهدات مكرّر است ، پس چرا تجربه يقينآور است ولى استقراء يقينآور نيست ؟ پاسخش اين است :
هنگاميكه مشاهدات بر وقوع چيزى تكرار شد و به حكم عقل فهميديم كه وقايع مكرّر ، اتفاقى و تصادفى نميتواند باشد زيرا امور اتفاقيه ، دائم الوقوع نميشود و اكثر الوقوع هم نيست ، آنوقت تجربه يقينآور مىشود و اگر در مورد مشاهدات ، چنين چيزى عقل درك نكرد و فقط بمشاهدات جزئى استدلال شد بدون آنكه دليل قياسى براى حكم كلّى داشته باشيم ، آن ، استقراء خواهد بود و يقينآور نخواهد گرديد « 1 »
( خطائى در فهميدن نظريه منطق ارسطو )
طبق آنچه گفتيم معلوم مىشود كه بسيارى از دانشپژوهان جديد و غير جديد بخطا رفتهاند كه خيال كردهاند منطق ارسطو فراگيرى احكام استقرائيه را انكار مىكند و قضايائى را كه دليلش استقراء ناقص است قبول ندارد و گمان كردهاند كه رأى ارسطو اين است كه اگر استقراء كامل و شامل نباشد نميتواند حكمى را كه فراگير باشد اثبات كند .
و واقع مطلب چنانچه گذشت اين بود كه منطق ارسطو بامكان وصول از طريق استقراء ناقص به قضاياى فراگير و عام ايمان دارد ولى نه فقط براساس گردآورى تعدادى از مثالها ، بلكه براساس يك قاعدهء عقلى اوّلى ، كه از تأليف آن قاعده با مثالهاى استقرائى ، يك برهان قياسى كامل بر سببيّت تشكيل مييابد و در نتيجه ، حكم بدست آمده نسبت به همه حالات همانند ، تعميم داده مىشود ، و منطق ارسطو اين عمل را تجربه مىنامد و آن را يكى از عوامل تحصيل علم ، و اساسى شايسته براى فراگيرى حكم و همهجانبه بودن آن ، ميداند و استقراء ناقص را فقط براى جمع تعدادى مثال
هامش
( 1 ) منطق اشارات 217 .