تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
كه ابن الأثير در نهايه شرح مبسوطى راجع به آن نوشته است . ص 103 س 14 : عين يكى از معانى آن زر و طلاست . ص 104 س 13 : كفار نجس بفتح جيم . ص 108 س 13 : آجال جمع اجل يعنى سپاهيانى كه براى دشمن چون مرگ و اجل ميباشند . ص 110 س 17 : سخونت بمعنى حرارت و گرمى است . ص 112 س 13 : و اهلكت عاد صحيح است . ص 112 س 17 : تفريق اتصال . ص 117 س 4 : شعر از كعب بن زهير است در وصف شتر و آن از قصيده‌ايست كه بمناسبت مطلع آن به « بانت سعاد » معروفست . ص 117 س 16 : سؤل بضم سين و سكون همزه كه گاهى همزهء آن تخفيف يافته و به صورت واو در مىآيد بمعنى خواهش و طلب و مراد مىباشد . ص 123 س 10 : سليل بمعنى فرزند و بچه . ص 124 س 22 : جانى بيگ سلطان ، در چند صفحه پيش جانش بيگ نوشته است . ص 128 س 5 : ظ : بدء . ص 129 س 2 : آتاى اتا در تركى بمعنى پدر است و مشايخ بسيارى از بلاد تركستان بلقب اتا ملقب بوده‌اند . رجوع شود بكتاب رشحات تأليف صفى پسر على بن الحسين واعظ كاشفى و كتاب الانوار القدسيه فى مناقب النقشبنديه . ص 131 س 10 : ذوارف يعنى ريزان . مفرد آن ذارف و ذارفه . ص 133 س 5 : تعلص با عين غلط و صحيح آن با قاف است يعنى در هم كشيده شدن و گرد آمدن با هم و در چيده شدن . ص 133 س 23 : سؤر با همزه بمعنى نيمخورده و پس ماندهء آب و طعام است و در اينجا معنى ندارد . صحيح آن سور مىباشد كه فارسى و بمعنى نشاط و شادى است . ص 137 س 22 : عرض بفتحتين بمعنى عارضه . ص 138 س 1 : عموم بمعنى فرا گرفتن و شمول و عام بودن است و باصطلاح امروز عموميت مىباشد . ص 138 س 11 : على القصه در اصطلاح مترسلان بمعنى القصه و بارى به كار رفته است . ص 139 س 20 : حكم او حكم كل كلام . ص 144 س 9 : اسرع از سباع ، آن زائد به نظر ميرسد . ص 147 س 4 : كرد ظ غلط و صحيح گيرد است . ص 148 س 5 : و نوبت ، واو زائد به نظر ميرسد . ص 151 س 3 : احجام بتقديم حاء مهمله بر جيم بمعنى تأخر و واپس رفتن و باز ايستادن . ص 151 س 23 : مواجيد كه غالبا در كلمات متصوفه با كلمهء اذواق توأم مىآيد بمعنى علوم حال و شيفتگى و كيفيات وجدانى است .