كه ابن الأثير در نهايه شرح مبسوطى راجع به آن نوشته است .
ص 103 س 14 : عين يكى از معانى آن زر و طلاست .
ص 104 س 13 : كفار نجس بفتح جيم .
ص 108 س 13 : آجال جمع اجل يعنى سپاهيانى كه براى دشمن چون مرگ و اجل ميباشند .
ص 110 س 17 : سخونت بمعنى حرارت و گرمى است .
ص 112 س 13 : و اهلكت عاد صحيح است .
ص 112 س 17 : تفريق اتصال .
ص 117 س 4 : شعر از كعب بن زهير است در وصف شتر و آن از قصيدهايست كه بمناسبت مطلع آن به « بانت سعاد » معروفست .
ص 117 س 16 : سؤل بضم سين و سكون همزه كه گاهى همزهء آن تخفيف يافته و به صورت واو در مىآيد بمعنى خواهش و طلب و مراد مىباشد .
ص 123 س 10 : سليل بمعنى فرزند و بچه .
ص 124 س 22 : جانى بيگ سلطان ، در چند صفحه پيش جانش بيگ نوشته است .
ص 128 س 5 : ظ : بدء .
ص 129 س 2 : آتاى اتا در تركى بمعنى پدر است و مشايخ بسيارى از بلاد تركستان بلقب اتا ملقب بودهاند . رجوع شود بكتاب رشحات تأليف صفى پسر على بن الحسين واعظ كاشفى و كتاب الانوار القدسيه فى مناقب النقشبنديه .
ص 131 س 10 : ذوارف يعنى ريزان . مفرد آن ذارف و ذارفه .
ص 133 س 5 : تعلص با عين غلط و صحيح آن با قاف است يعنى در هم كشيده شدن و گرد آمدن با هم و در چيده شدن .
ص 133 س 23 : سؤر با همزه بمعنى نيمخورده و پس ماندهء آب و طعام است و در اينجا معنى ندارد .
صحيح آن سور مىباشد كه فارسى و بمعنى نشاط و شادى است .
ص 137 س 22 : عرض بفتحتين بمعنى عارضه .
ص 138 س 1 : عموم بمعنى فرا گرفتن و شمول و عام بودن است و باصطلاح امروز عموميت مىباشد .
ص 138 س 11 : على القصه در اصطلاح مترسلان بمعنى القصه و بارى به كار رفته است .
ص 139 س 20 : حكم او حكم كل كلام .
ص 144 س 9 : اسرع از سباع ، آن زائد به نظر ميرسد .
ص 147 س 4 : كرد ظ غلط و صحيح گيرد است .
ص 148 س 5 : و نوبت ، واو زائد به نظر ميرسد .
ص 151 س 3 : احجام بتقديم حاء مهمله بر جيم بمعنى تأخر و واپس رفتن و باز ايستادن .
ص 151 س 23 : مواجيد كه غالبا در كلمات متصوفه با كلمهء اذواق توأم مىآيد بمعنى علوم حال و شيفتگى و كيفيات وجدانى است .
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٣٦٢