آن را دست نوايب روزگار بر تافته بر معابر اسواق آن هيچ ساكن و غريبى نه و بر منابر رسوم و اطلالش جز بوم و جغد خطيبى نه ، ويرانهاى طوس بر معمورى قصر كيكاوس افسوس مىكند و حكايت از زوال حشمت گودرز و طوس مىكند و در بعضى رباعيات شعراى سابق ديدم :
رباعيه
مرغى ديدم نشسته بر بارهء طوس * در پيش نهاده كلّهء كيكاوس
با كلّه همى گفت كه افسوس افسوس * كو آن همه بانگ جرس و غلغل كوس
حكايت منظومه
شهر طوس از ظهور چنگز خان * گشت چون مرو با زمين يكسان
در خراسان چو لشكرش زد كوس * قتل عامى نمود اندر طوس
لشكرش كرد همدمى آنجا * زنده نگذاشت آدمى آنجا
گر يكى را هزار سر بودى * تيغ ايشان همه بفرسودى
كلّه آدمى كه آنجا بود * مردهء از زمان حوّا بود
آدم زنده در ولايت طوس * همچو عنقا وجود او افسوس
راى عالىّ خان چنگيزى * چون در آمد بعزم خونريزى
آنكه را بهر قتل تعيين كرد * وقت رفتن چنينش تلقين كرد
كه ز نسل محمّد آقا * هست آسوده سيّدى آنجا
حرمت قبر او نكو داريد * اهل آن مقبره ميازاريد
تو نگه كن بزرگ چنگز خان * مشهد شاه ساخت دار امان
حضرت خان امان زياده نمود * شهر ديگر به پهلويش افزود [ 150 پ ]
كه عجم تا عرب اگر آيند * جمله در سايهاش بياسايند
طوس مشهد امان ثانى شد * نام او يادگار خانى شد
تا ابد ذات نامدارش باد * صد چو اين شهر يادگارش باد