كبوتر و چغوك در طاقات قبّه نشسته بذرق و روث آن مقام مطهر را آلوده ساخته بودند و قبر حضرت امام را كه بغايت مرتفع ساختهاند و به گچ اندوده سراپاى بروث مرغان آلوده ديدم . در خاطر عبور كرد كه اين قبر مطهّر را از نجاست ذرق مرغان پاكيزه سازم . بر بالاى قبر رفته ، باعانت ياران و مصاحبان كه آب رسانيدند سراپاى آن قبر را نيكو بشستم و قبّه را تطهيرى لايق داده ، مداخل طيور را سدّ كردم و روزى تمام درين خدمت بودم و آخر روز بمشهد معاودت نمودم و در خاطر ميگذشت كه شايد در خراسان از من علوم دين را احيايى حاصل گردد و آثار مندرسهء [ 151 پ ] علماء خراسان كه امام غزالى اوحد ايشانست ، شايد ازين فقير احيا يابد ، چه قبر از جملهء آثار ميّت است . حالى كه حضرت خليفة الرحمانى زيارت فرمودند و در صفّهء بارگاه نشستند و در نسق آباد ساختن آن سر منزل شدند ، در خاطرم آن واقعهء سابقه خطور كرد و دانستم كه من جاروب كشى آن مقام ميكردهام تا بفرّ قدوم حضرت مشرّف گردد و آن شستن قبر امام مبداء عمارت اين مقام بوده ، اميد كه درين يادگار خانى علوم ربّانى حاصل آيد و عمارت او بر حسب دلخواه تمام و كامل آيد .
ابيات
عزم خان يادگار خانى ساخت * وين عمارت پى نشانى ساخت
تا ز رفع اساس عالى قصر * يادگارى بماند اندر عصر
اى كه دارى هواى مصرى نو * جانب يادگار خانى رو
ساعتى در اساس سورش بين * محفل عشرت و سرورش بين
كنگرش را گشاده بين دندان * بر حصار فلك شده خندان
چار بازار دلپذيرش بين * وضع اسواق بىنظيرش بين
بگذر سوى باب فيروزه * بنگر آب و تاب فيروزه
باغ خانلغ گرت شود معبر * صورت باغ خلد را بنگر