بر دلهاى حاضران نزول و ورود نمود و از طرب [ و ] وجد خاطرها را بهجت فزود ، ذوق بادهء حال ، سرها را در رقص آورد و جانها را در سماع كشيد و از اطراف ، دردمندان كه سر در جيب وجدان كشيده بودند پاى از دامن خمول بيرون آوردند و شهقها از هر جانب بر آمد . فى الجمله ذوقى و حالى تمام كه شايد هرگز در محافل پادشاهان نظير آن روى ننموده باشد روى نمود . چون خواطر را از آن تضرّع و نياز كه حضرت خلافت مرتبت با وجود كمال شوكت ظاهر و باطن در حضرت امام فرموده بودند و با وجود سلطانى باهر ، خويش را گداى آستان [ 147 پ ] سلطان انس و جن امام رضا خوانده رقّت تمام حاصل شده بود ، بر خاطر مستمند اين فقير خطور كرد كه از احاديث قدسيّه حديثى باسناد مسلسل از روايت حضرت امام رضا صلوات اللّه عليه كه آن حضرت از پدران خود روايت كرده باشد بخوانم و آن را ترجمه كنم تا همچنانچه دلها از ذوق كلام مجيد التذاذ يافتند از خوان حديث حضرت حبيب صلى اللّه عليه و سلّم كه از جناب جلال الهى روايت فرموده بىبهره نمانند . بنابران شروع در قراءت حديث نمودم و اسناد خود را ياد كردم و چون آن حديث بغايت حديثى عظيم - الشأنست و اسنادى بغايت صحيح عالى دارد تا بغايتى كه علما روايت كردهاند كه يكى از محدثان آن حديث را در مجلس يكى از سلاطين آن شاهان كه پادشاهان بخارا بودهاند قراءت كرد ، آن پادشاه از ان محدّث التماس نمود كه حديث را به آن اسناد از جهت او بنويسد و وصيّت كرد كه بعد از وفات آن ورقه را كه آن حديث برو نوشته در كفن او درج كنند و با او در قبر نهند و از جملهء خواص اين حديث يكى آنست كه اگر بصدق آن را با اسناد بر بالين خستهء خوانند كه مشرف بر هلاك باشد اگر در اجل او تأخير باشد فى الحال اثر صمت بر او ظاهر گردد و اين فقير بر بسيارى از خستگان خواندهام و اثر آن تجربه كرده ، درين مقام آن حديث را بصورته و اسناده با ترجمه و شرح ورود حديث و كيفيّت روايت حضرت امام رضا آن حديث را از پدران بزرگوار خود روايت ميكنم و ثبت مىنمايم انشاء اللّه الموفق .
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٣٤٢