تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
ارواحش مشام ارواح سالكانرا عطر فيض ابد كرامت فرمايد . مشهدى منوّر كه اشراف انوارش ديدهء متبصران كارگاه كرامت را بنور سعادت و توفيق روشن نمايد . قبّهء فيض آثار كه محل صندوق جواهر نثار قبر آن يگانهء روزگارست . بارگاهى كرامت بار كه موضع نشر غرايب احوال آن فريد اعصار و وحيد ادوارست . ابيات
مرقد بو سعيد بو الخيرست * آنكه سيرش وراى هر سيرست
حبذا شيخ قدسى مهنه * كه ازو شيخ قدسيان مه نه [ 142 پ ]
ديدهء دل ز مرقدش روشن * خاطر از فيض باطنش گلشن
زينت اوليا كراماتش * رتبت اصفيا مقاماتش
چون ز گلزار دل گلش بشكفت * ليس فى جبتى سوى اللّه گفت
بود در دور خود يگانهء عصر * پايهء قدر او فزون از حصر
با يزيد و جنيد را تالى * قدّس اللّه سرّه العالى
موكب گردون جاه از موضع جهجاه « 1 » بدرّهء كلات در آمده چند روز در آن متنزّهات و علف خوارها سيرى بتدريج ميفرمودند و در دامن عقبهء كلات نقبا و أشراف مشهد مقدس رضوى على ساكنه التحيّه و الرضوان عزّ استقبال يافته بالتثام قوايم سرير خلافت مشرّف شدند و بوظايف سلام و پيشكش چنانچه شايستهء قدر آن أشراف عظام و سادات كرام باشد اقدام نمودند . لطف اكابر نواز حضرت اعلى خاقانى مراسم اعظام و اجلال و قيام بلوازم احسان و افضال نسبت با آن اكابر صاحب كمال بظهور رسانيد و از آن منزل دستور يافته جهة تهيهء اسباب نزول موكب همايون بجانب مشهد معاودت نمودند و درين منزل سيه بختان احشام آن نواحى كه در قلعهء كلات تحصّن نموده بودند و مدتها در طريق بغى و عناد و طغيان و فساد قدم گشوده با سلاسل و اغلال ايشانرا بمحفل عزّ و جلال حاضر گردانيدند و اكثر ايشان دست به خون مردم آن ولايت
هامش
( 1 ) - شايد : چهچاه .