تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
بولايت باورد در آمد و جماعت حشم نشينان آن ولايت بواسطهء جرأتى كه در قتل داروغهء باورد كرده بودند ، خايف و انديشه ناك شدند و شاه محمد ايشانرا گمراه ساخته از راه طاعت بيفكند و باتفاق ايشان قلعهء كلات را محكم ساخت [ 120 پ ] و آن جماعت بسيار بودند و حصار را موجب وقايت عرض و نفس و مال خود شمردند و تمامى را در آن قلعه بردند و ابواب مخالفت و عناد بر گشودند و آغاز فساد و عتاد « 1 » نمودند و چند نوبت از قلعه فرود آمده خرابى در نواحى ولايات مشهد و طوس كردند و امر عالى بمحاصرهء ايشان بعد از رجوع بماوراء النهر نفاذ يافت و جهة دفع شرّ آن اشرار و منع اذيّت آن فسقهء فجّار ، رايت همايون از دار السلطنهء هراة بصوب محاصرهء آن قلعه نهضت فرمود و لشكرهاى اطراف جمع شده بكرّات جنگها انداختند و چون فتح آن قلعه را هيچ طريقى نيست بموجبى كه مسطور شد ، بعضى از بخشيان كه در اردويهء همايون بودند بدرخواست و التجاء او بعزّ عرض رسانيدند كه شاه محمد بعرض مىرساند كه اگر رايات همايون التفات و اشفاق فرموده ترك محاصره فرمايند و توجه بصوب قشلاق مرو واقع شود ، من از قلعه بيرون آمده ، آن را تسليم خدّام كنم و در ولايت مرو بسعادت خدمت مشرّف گردم . حضرت اعلى خانى ترحم و اشفاق فرموده ، به طرف مرو توجه فرمودند و ايّام قشلاق بعضى اوقات در مرو بودند و آخر به بخارا عزيمت نمودند و شاه محمد بوعده وفا نكرد و در ايّامى كه رايات همايون بماوراء النهر توجه فرموده بودند ، فريدون حسين ولد سلطان حسين ميرزا كه الطاف حضرت خان او را از قلعهء دامغان خلاص فرموده و تربيت نموده ، روانهء طرف عراق گردانيده بودند و خون او را بخشيده ، درين وقت معاودت بخراسان نموده بود و بر در قلعهء كلات رفته و شاه محمد او را در قلعه راه داده بود و فريدون حسين بجناب امير قنبر و امرايى كه بحصار قلعه نشسته بودند كتابت نوشته و در آنجا اظهار كرده بود كه من بندهء حضرت خانم و آن حضرت خون مرا بخشيده‌اند و
هامش
( 1 ) - در اصل : عناد .