ذكر ظهور كرامت حضرت خان در باب فتح قلعهء كلات
حكايت
يكى از مقرّبان حضرت روايت كرد كه وقتى كه عرضه داشت امير قنبر رسيد و در آنجا اظهار طاعت فريدون حسين كرده بود و مضمون عرضه داشت او دلالت بر فتح قلعهء كلات ميكرد ، بعضى از حاضران عرضه داشتند كه قلعهء كلات فتح شد ، مناسب است كه طبل بشارت زنند . آن حضرت فرمودند : چون فتح تمام نشده بمجرّد اين كتابت كه صدق قول فريدون حسين در آنچه گفته معلوم نيست طبل بشارت زدن مناسب نمىنمايد . اين كلام فرمودند و ساعتى متفكر شدند ، پس سر بر آوردند و فرمودند : طبل بشارت زنند كه قلعهء كلات فتح شد . مردمانرا از آن حال تعجب آمد كه در منع بشارت زدن و دليل عقلى بر ترك طبل كوفتن فرمودن و فى الحال در عقب آن حال امر به بشارت و اخبار از فتح نمودن امريست كه منشأ آن بايد كه از غيب باشد . بعد از ظهور فتح معلوم شد كه بر خاطر قدسى سمات آن حضرت بر حسب فرمودهء « ارباب الدول ملهمون » آن معنى بطريق الهام واضح شده و در همان اوقات صورت فتح در آيينهء غيب روى نموده بوده و بر خاطر آن حضرت از صفاى باطن ، ظاهر و متجلّى گشته و صورت وقوع فتح چنان بود كه امرايى كه قلعه را حصار كرده بودند ، شنيدند كه سيلى عظيم در قلعه « 1 » آمده و دروازهء قلعه را خراب ساخته ، دليران لشكر همايون همراه امير آبكش بر اطراف و نواحى قلعه دليرانه بالا رفته و جنگ انداختهاند و از آن ممرّ خود گشادى نشده و اهل قلعه ممرّ سيل را عمارت كردهاند فامّا بعضى از آن مردم كه در حصار بوده با اهل بيرون قلعه از عساكر منصوره متفق شدهاند و وعده كرده كه هر گاه كه ايشان بعزم فتح جنگ اندازند [ 121 پ ]
هامش
( 1 ) - در اصل : بقعه .