تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
اين مردم از اندرون موافقت نموده قلعه را داده‌اند و ابواب فتح بر روى دولت همايون گشاده . امير قنبر با لشكريان خود بقلعه در آمده و شاه محمد ديوانه فرار كرده از راه كوه بقلعهء عماد رفته و فريدون حسين بعد از فرار و اختفا در دست عساكر همايون اسير و مبتلا شده و سر او را كه سر هر شرّ و شرّ هر سر بود بريده با ديگر سرها و عرضه داشت فتح به پايهء سرير اعلى فرستادند و بعد از نماز عشا در چول بالاى سمرقند ايلچى امير قنبر به پايهء سرير اعلى رسيد و نقارهء بشارت ديگر باره كوفته ، آنچه حضرت خليفة الرحمانى بالهام ربّانى و تعليم غيبى دريافته بودند ظاهر شد . اتفاقا آنشب « 1 » اين فقير نزديك خوابگاه حضرت اعلى خاقانى خانى نزول كرده بودم و از مسرّت آن فتح كه مقدمهء ديگر فتوح بود بسيار شادمان بودم و اقدام بوظايف نماز فتح و دعا و ثنا نمودم و همان شب اين قطعه از غيب در خاطر افتاد و صورت نظم آن در لوح ضمير رقم پذير شد و قطعه اينست : قطعه
باقبال محمد خان شيبانى شه دانا * قزاق از پا در افتادند و كار جمله شد ابتر
مذاق جان هنوز از لذت آن داشت شيرينى * كه از خوان « 2 » فتوح بخت آمد نعمتى ديگر
سر آمد از كلات و فتح آن قلعه ميسر شد * چنان فتحى رسيد از غيب و فتحى اينچنين بر سر
ديگر روز كه موكب همايون از سر چاه چول كوچ فرموده در حوالى قلعهء سور كه اوّل ولايات سمرقندست نزول فرمودند ، هنگام چاشت اين قطعه معروض شد و محل تمام از قبول يافت و چون رايات همايون بمرو رسيدند ، جمعى از اصحاب قطعه را پيش امير قنبر تعريف كرده بودند و مشار اليه انشاد آن را از فقير التماس كرد و فقير آن را برو خواندم و بعد از آنكه سه بيت قراءت كردم در بديهه اين بيت بدان ابيات الحاق نمودم
هامش
( 1 ) - در اصل : آنست . ( 2 ) - در اصل : خان .