نمكسارش شور بخت عاشقانست كه درو گياه اميد نرويد يا روزگار پريشان شوريدگان كه پاى بخت درو فرو برد و جز طريق و بال نپويد . موازى سه چهار فرسنگ گذار بر واديهاى نمك است كه اگر وقت عبور از آسمان اندك نمكى باران فرود آمده باشد خيل محمودى درو عاجزتر از مور باشد در قطع مسافت كاسهء عسل و پيك خيال در انحاء او راه پيماى وادى اجل .
ابيات
نيست وادى سخت زير فلك * چون نمكسار او به حق نمك
تو نگويى كه وادى نمك است * چاه زقّوم وقت تاز و تك است
در نمك چون فرو رود پايى * رفت گويى بقعر دريايى
چه نمكسار قعر دوزخ كين * بشنو از من حكايت نمكين « 1 »
هر كه پايش در آن نمك شده است * يكدو روزى روان نمك شده است
چه گلست اين به راه خيل و حشر * فيل در وى زمور عاجزتر
در اثانى قطع آن نمكسار و اوان عبور در آن باديهء خونخوار در رباطى كه آنجا چاه آبى هست اتفاق نزول اردويهء همايون افتاد و بعد از نماز عشا پيك فرخنده قدم از طرف خراسان آمد و عرضه داشت جناب امارت مآب قنبر بيك حاكم مرو رسانيد و مشار اليه درين اوقات با لشكرهاى خراسانات مأمور شده بودند بمحاصرهء قلعهء كلات مضمون عرضه داشت او خبر فتح آن قلعهء خيبر صفت بيمن دولت قاهره و سر فريدون حسين ولد سلطان حسين ميرزا كه در آن قلعه متحصن بود همراه آورده با سرهاى ديگر اشرار كه در گيرودار آن قلعه سر در وادى هلاك و بوار نهاده بودند و چون فتح آن قلعه از لطايف صنع ربّانى و جلايل آثار دولت و اقبال خانيست [ 119 پ ] درين مقام تفاصيل آن گزارش خواهد يافت تا معلوم شود كه در يك يورش نصرت الهى فتح قلعهء كلات را با فتح بلاد قزّاق جهة خدّام دولت همايون جمع فرمود و التوفيق من اللّه المهيمن المعبود .
هامش
( 1 ) - در اصل : تمكين .