اين ساحل آب سيحون از كثرت علف و صيد برّ و بحر و طيب هوا و نزهت تربت توان گفت كه بهشت دنياست . فى الجمله اوصاف نزهت آن دشت را غايتى نيست .
ابيات
نو بهارست و دشت تركستان * دل هوا خواه گشت « 1 » تركستان
نزهت آن هواى روح افزا * طيب آن طينت بهشت نما
روح را روح تازه بنمايد * بر دل ابواب لطف بگشايد
هر طرف همچو چشم و روى نگار * آهويى مست خفته در گلزار
تا در آن دشت تازه بگذشتم * من شكارى صيد آن دشتم
وصف چول نمكسار سمرقند
فى الجمله در اطراف و اكناف آن صحرا منازل و مراحل مىپيمودند تا بعد از هشت روز از كنار « 2 » آب خجند بچول نمكسار « 3 » سمرقند در آمدند و آن چوليست عجب خونخوار و باديهايست غريب آتش بار ، تلال ريگ او گويى كوههاى بلاست كه ريگ آن بيابان شده و وهادغور « 4 » آن مهاوى هاويه است كه روندگانرا آفت جان و روان گشته ، اشجار آن باديهء بىزينهار غير يربوع [ و ] سوسمار را زينهار نداده و جز خار مغيلان كه در اطراف اوست مهر وطن درو كسى تيز نساخته ، آسمان او از فرط كدورت و غبار ، زمين نموده و زمين او همچو آسمان در شب تار ، تيره و پر غبار بوده . [ 119 ر ] اوديهاش گويى وادى نار جهنم است كه با حرارت وتف تموز ، همسر و همدم است . خاك او تربت كبريتست كه از حرارت همه روز اشتعال دارد و آب درو كيمياست كه بسر چشمهء ادراك او كسى پى نيارد و هوايش باد سموم را نسيم جنّت رضوان خواند و آتش شجر النارش همه كس را در وادى هلاك دواند
هامش
( 1 ) - در اصل : هوا خواه و گشت .
( 2 ) - كاتب كلمات « از كنار » را دو بار نوشته است .
( 3 ) - در عنوان و چند مورد در صفحهء بعد مؤلف اين « چول » را « چول نمكسار » خوانده است ولى در اين مورد « چول نمك ره سمرقند » بود و ما اصلاح كرديم .
( 4 ) - در اصل : ودها وغور .