شرعيّه و كتب سنيّه ، غلظت وى در مذهب زيديّه و تشدّد در تشيّع چون ساير حكيمان زمانه برحال خود است و به فضايل مكتسبه خصوصا علم طب به كنه موصوف است و به معالجهء مرضى مشغوف و چون جوان است و خودپسند و كمتجربه گاهى چنان است كه بيمار از شربت او شربت فنا مىچشد و با آن نسبت تلمّذ كه به شاه فتح الله شيرازى داشت او را در تب محرق هريسه غذا فرمود و به سيّاف اجل سپرد ، ع :
مرگ هوش است شربت به او
حكيم ابو الفتح گيلانى
در خدمت پادشاه به مرتبهء تقرّب تمام رسيده تصرّف در مزاجش چنان نموده بود كه جميع اهل دخل بر او حسد مىبردند . به حدّت فهم و جودت طبع و ديگر كمالات انسانى از نظم و نثر امتياز تمام داشت و همچنان در بىدينى و ساير اخلاق ذميمه ضربالمثل بود و فقير در ايّامى كه حكيم نو آمده بود ، از وى شنيدم كه مىگفت خسروست و همين دوازده بيت ، انورى را پيوسته انوريك مدّاح گفته او را به مير بادنجان كه مضحك زمانه بود تشبيه مىداد ، و خاقانى را مىگفت كه اگر او در اين زمان مىبود بسيار ترقّى مىيافت . به اينطريق كه هرگاه به يتشخانهء من مىآمد ، او را سيلى مىزدم تا كاهلى طبيعت را مىگذاشت و چون از اينجا به يتشخانهء شيخ ابو الفضل مىرفت آنجا او سيلى مىزد و شعر او را اصلاح مىداديم .
حكيم حسن گيلانى
به حذاقت شهرت داشت و علمش نه چنان بود ، اما صاحب مكارم اخلاق و محامد اوصاف بود .
حكيم همام
برادر خرد حكيم ابو الفتح در اخلاق بهتر از برادر بود ، اگرچه خيّر بالذّات نبود شرير هم نبود . حكيم حسن و شيخ فيضى و كمالاى صدر و حكيم همام بهترتيب به قرب يك ماه از عالم درگذشتند و آنهمه اموال جمع كردهء ايشان در ساعت بهجاى خويش در درياى