حكيمان ( اطبّا ) : ذكر حكماى عصر اكبر شاهى
كه بعضى در حكمت علمى و عملى يد بيضاى موسوى داشته دم اعجاز عيسوى مىزدند و بعضى به تقريب اينكه طب فنّى است شريف العلم خسيس العمل اگرچه به ممارست آن مشغول بودند ، اما نظر در نظام عالم داشتند على اختلاف درجاتهم .
حكيم الملك گيلانى
نام شمس الدين است در حكمت و طب جالينوس زمان و مسيح انفاس و در علوم نقلى رسمى ديگر هم مستثنى و ممتاز از همه بود ، اگرچه مرا به او اصلا ارتباطى نبود و در ابتداى ملازمت پادشاهى هنگام گذرانيدن ديباچهء نامهء خردافزا بسيار بدمدديها حسبة لله كرد از آنكه چون استفسار از او نمودند كه انشاى فلانى چون است ؟ گفت عبارتش فصيح و خواندنش بد است . اما انصاف آنكه بسيار مهمساز و خيرخواه بندگان خدا و در دين راسخ و ثابتقدم و آشناپرور بود ، پيوسته به طلبه كه خود مربّى ايشان بود درس گفتى و هيچوقت از اوقات ممكن نبودى كه طعام بىايشان خورد و به اين تقريب به خانههاى مردم هم كم رفتى . روزى در مجلس شيخ اسليم چشتى نشسته مذهب فقه و فقها و تحسين طريقهء حكما و تعريف و بيان عظم شأن علم حكمت و مناقب شيخ ابو على سينا مىكرد و اين در زمانى بود كه علما و حكما به يكديگر درافتاده هرروز مجادله و مشاغبه و مناقشه بر سر مشرب مىكردند ، فقير چون ناآشنا و از سرحدها نورسيده و از اصل مباحثه مطّلع نبودم آن شعر شيخ شهاب الدين سهروردى - قدّس الله روحه - خواندم كه ، شعر :