( ل ) . مترجم انگليسى آن را كلمهء هندى دانسته و
confusion
( پريشانى ) معنى كرده است .
ب باجه گردانيدن : ظاهرا به معنى تحت حمايت خود درآوردن ، تربيت كسى را به عهده گرفتن ( ترجمهء انگليسى ، جلد 2 ، ص 220 )
بادفروش : مرحوم دهخدا آن را به معنى كسى مىداند كه انساب مردم را به نام برسبيل مزاح ياد كند و به نقل از آنندراج بيت زير را از نصيراى بدخشانى نقل مىكند :
بهسان بادفروشان چه باد پيمايى * كه در شرافت ذات از گروه ابرارى ( ل )
اما مترجم انگليسى آن را موسيقىدان
( musician )
ترجمه كرده است ( جلد 2 ، ص 164 ) 53 .
برانغار : ميمنه ، جانب راست لشكر ( م ) 101 .
بنجاره : فروشندهء غله براى سپاه ( ناظم ) 162
به جنس : عينا 36
به درنويسى كردن : مطالبى را از كتابها استخراج كردن 5
به نان گربه محتاج شدن : ظاهرا به معنى سخت نيازمند شدن به كار رفته است 217
به يك ناگاه : ناگهان ، 87
بيره پان : برگ تنبول همراه كات و فوفل و چونه و اكثر در برگ كيله و پله پيچيند و خورند . . . آنند )
( betel - nut - ) areca - nut
، فوفل ( ترجمهء انگليسى ، جلد 2 ، ص 139 ) 92 .
بيعه : دير ، كنشت ( م ) ، كليساى نصارى يا معبد يهوديان ( ل ) 274