نصب العين گردانيدند و توپهاى بزرگ مىانداختند كه از مسافت سه كروه در اردو مىافتاد و توپى از بالاى سر فقير كه در خيمهء سيد عبد الله خان چوگان بيگى حاكم بيانه و بجونه مىبودم گذشت و حق تعالى نگه داشت و چند روز مهلت يافتم ، اگرچه معلوم نيست كه اين امهال تا كى خواهد بود .
چندانكه گرد عالم صورت بر آمدم * غمخوار آدم آمد و بيچاره آدمى
هر كس به قدر خويش گرفتار محنت است * كس را ندادهاند برات مسلّمى
و بعد از فتح حاجىپور داود را با آنكه بيست هزار سوار و فيلان جنگى مست افزون از شمار و توپخانه عظيم داشت تب لرزهء دهشت گرفت و در شب بيست و يكم اين ماه به كشتى درآمده فرار برقرار اختيار كرده راه گور پيش نهاد ، همت مختصر خود ساخت و سر هر هندى بنگالى كه باعث بر قتل لودى او بود و خطاب راجه بكرماجيت داشت ، خزانه را در كشتى انداخته سر در پى او نهاد و گوجر خان كررانى كه ركن الدوله خطاب يافته بود فيلان را پيش انداخته به صحرا افتاد و جمعى عظيم از هول به دريا زده غريق طوفان اجل شدند و گروهى ديگر از برج و باروى قلعه سراسيمهوار خود را بر زمين انداختند و حشو خندق عميق گشتند و طايفهء ديگر در تنگناى كوچها پايمال فيلان شدند و گريختگان چون به آب پنپن رسيدند ، گوجر خان فيلان را از پلى كه بر روى آن بسته بودند گذرانيده روى به راه آورد و از هجوم عام پل شكست و خيلى از سرداران نامى افغانان اسباب و اسلحه انداخته خود را عريان به آب زدند و از گرداب اجل سرى به درنياوردند . آخر شب خبر فرار داود بشنيد به شهر پتنه درآمدند و پنجاه و شش فيل در شهر به غنيمت گرفتند و اين مصراع تاريخ يافتند :
ملك سليمان ز داود رفت
و خان خانان را به حراست آن گذاشته تعاقب گوجر خان كه تمام فيلان داود همراه داشت نمودند و سواره از آب پنپن گذشته و تا درياپور كه در بيست و شش كروهى از پتنه به كنار درياى گنگ واقع است به ايلغار شتافته ، قريب به چهارصد فيل نامى به دست افتاده و گوجر خان به دررفت و شهباز خان مير بخشى و مجنون خان كه عقب او رفته بودند از درياپور هفت كروه پيشتر گذشته بازگشتند و به